255وقتى سرهاى شهدا را به دمشق آوردند، مردى در پيشاپيش سرِ امام عليه السلام همين آيه را تلاوت مىكرد. سرِ امام عليه السلام با زبانى فصيح - در حالى كه همگان را متوجه خود ساخته بود چنين فرمود: «أعْجُبُ مِنْ أَصْحٰابِ الْكَهْفِ قَتْلي وَ حَمْلِي» ؛ 1 «عجيبتر از داستان اصحاب كهف، قتل من و انتقال سرم به اين ديار است.»
با اين اعجاز، ترفندهاى يزيدى خنثى و شيطنت وى بىاثر شد. ابنوكيده مىگويد:
(هنگامى كه صداى دلنشين قرآن را از سرِ بريده شنيدم)، ترديد داشتم كه سر مطهر امام عليه السلام ، قرائت مىكند؛ ولى امام به من نگريست و فرمود:
«يَابْنَ وَكِيده أَمٰا عَلِمْتَ إِنّٰا مَعٰاشِرُ الأئمَّةِ أَحْيٰاءٌ عِنْدَ ربِنّا نُرْزِقُونَ؟»
لذا تصميم گرفتم سر امام عليه السلام را برُبايم، كه امام عليه السلام فرمود: «تو در اين كار موفق نخواهى شد، ريختن خون من در پيش خدا مهمتر از گرداندن من (در بالاى نيزه) در شهرهاست. آنان را به حال خود واگذار، به زودى در جهنم گرفتار غُل و زنجير خواهند شد». 2
5 - تقدس بخشيدن به كردار زشت خود
يزيد سعى مىكرد تا پيروزى ظاهرى خود را بهعنوان يك پيروزى خداخواسته در اذهان ديگران مطرح سازد؛ از اينرو بعد از ورود اسرا به مجلس، روى به همگان كرد و گفت: اين شخص (امام) بر من برترى مىجست و مىگفت: پدرم از پدر يزيد برتر است و مادر خود را از مادرم برتر مىدانست و همچنين خود و جدّ خود را هم. امّا در مورد ادعاى اول خدا پاسخ وى را داد و از اين رو پدرم در جنگ با او پيروز شد. امّا مورد دوم او درست است؛ زيرا مادرش دختر رسولاللّٰه مىباشد. و اما ادعاى سوم، كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، جدّ مرا بالاتر از محمد نمىداند و اما مورد چهارم (برترى او