215مهيّا ساخت؛ به گونهاى كه «فَارْتَدَّتِ الْأَنْفٰاسُ وَ سَكَنَتِ الْأَجْرٰاسُ»؛ «نفسها در سينهها حبس شد و زنگها از صدا افتادند.» به قول شاعر:
در سينهها خفتند آواى جَرَسها
اندر گلو ماندند فرياد نَفَسها
قهرمان كربلا، درآن جوّ نامساعد، در خطبهاى، حمد وثناى الهىگفت و نسب و شخصيت خانوادگى خود را بازگو كرد. مردم كوفه، بهويژه تماشاچيان را مورد نكوهش قرار داد و آنان را از پيامدهاى ناگوار كارشان آگاه ساخت و بانگ سرزنش زد كه:
«وَيْلَكُمْ يٰا أَهْلَ الْكُوْفَةِ! أَ تَدْرُونَ أَيَّ كَبِدٍ لِرَسُولِ اللّٰهِ فَرَيْتُمْ؟ وَ أَيَّ كَريمَةٍ لَهُ أَبْرَزْتُمْ؟ وَ أَيَّ دَمٍ لَهُ سَفَكْتُمْ؟ وَ أَيَّ حُرْمَةٍ لَهُ انْتَهَكْتُمْ؟ لَقَدْ جِئْتُمْ شَيئاً إدّاً، تَكٰادُ السَّمٰوٰاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ، وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ، وَ تَخِرَّ الْجِبٰالُ هدّاً...». 1
«واى بر شما! اى اهل كوفه، آيا مىدانيد كه چگونه جگر رسولاللّٰه را پاره پاره كرديد؟ و نواميس او را در ديد عموم قرار داديد و چه خونى از پيامبر ريختيد و چه حرمتى از آن حضرت را هتك كرديد. كار عجيبى از شما سرزد كه جا دارد آسمانها متلاشى و زمين شكافته و كوهها پراكنده شوند!»
زينب در كوفه توفان بهپاكرد و همه را مبهوت ساخت، تا آنجا كه امام سجاد عليه السلام خطاب به وى گفت:
«اُسْكُتي يٰا عَمَّةَ فَأَنْتَ بِحَمْدِاللّٰهِ عٰالِمَةٌ غَيْرَ مُعَلِّمَة، وَ فَهِمَةٌ غَيْرَ مُفْهَّمة».
«عمه! سخن بس كن. سپاس خداى را كه تو داناى مكتب نرفته و حكيم استاد نديدهاى.»
زينب سكوت را برگزيد و لب فرو بست، ليكن شيون و نالهاى عظيم شهر را فرا گرفت. اين سخن امام سجاد عليه السلام به عمهاش زينب، دليل بر احاطه و آگاهى زينب از علوم لدنّى او است. 2