214
بِعِتْرَتي وَ بِأَهْلي بَعْدَ مُفْتَقَدي
- طبق نقل برخى از ارباب مقاتل، زينب روز دوازدهم در كوفه خطبهاى خواند و بر مردم خموشِ تماشاچى، كه با هركه به قدرت مىرسيد كنار مىآمدند، برآشفت.
- احتمالاً روز دوازدهم بود كه: زينب در مجلس عبيداللّٰه، انقلابى بهپا كرد و جلسه را بر ضدّ عبيد اللّٰه شوراند و در پاسخ او كه پرسيده بود، كار خدا را در كربلا چگونه ديدى؟
گفت: «مَا رَأيْتُ إلاّٰ جَمِيلاً»!
- زينب با لباس بسيار عادى و كهنه وارد كوفه شد: ابننما در «مثيرالأحزان» مىنويسد: «لَبِسَتْ ارْدَأَ ثِيابَهَا» و مفيد در «ارشاد» مىگويد: «لَبِسَتْ أرْذَلَ ثِيَابَهٰا» ؛ «پستترين و بىارزشترين لباس را پوشيد.» و مىگفت: ما در پاى نخل اسلام، نه تنها خون داديم، بلكه آسايش و راحتى را هم فدا كرديم.
زنى هنگام ورود اسرا پرسيد: «مِنْ أَيِّ الْأُسٰارىٰ أَنْتُنَّ؟»؛ «شما اسيران كدامين قبيلهايد؟» پاسخ دادند: «نَحْنُ أُسٰارىٰ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله » ؛ «ما از خاندان آل محمّديم.» آن زن دويد و چادرى برايش آورد. 1
* * *
با اينكه پس شهادت حسين و يارانش عليهم السلام زمينۀ سخن گفتن فراهم نبود، اما زينب در آغاز ورود به كوفه، همچون شام، جنايات امويان و خيانت كوفيان و مظلوميت اهلبيت عليهم السلام را با كمال شهامت بيان كرد و صحنهاى به وجود آورد كه دشمن هرگز آن را پيشبينى نمىكرد. يكى از ناظران و تماشاچيان مىگويد: زينب عليها السلام در آن روز مسأله نا ممكنى را ممكن ساخت و با ارادهاى پولادين، جلسه را براى سخن گفتن و افشاگرى