151قتل فرزندان مسلم برآمد.
آنان پيشنهادهايى به حارث دادند:
1 - انتساب ما به رسول اللّٰه را در نظر بگير و ما را رها كن. (حارث بدان توجه نكرد).
2 - بركودكىِ ما رحم كن و دست از ما بردار. (حارث گفت: اصلاً خدا در دلم رحم نيافريده است!).
3 - ما را در بازار بفروش. (اين پيشنهاد نيز پذيرفته نشد).
4 - ما را زنده پيش عبيداللّٰه برسان، شايد او بر ما ترحّمى روا دارد. (قبول نكرد).
5 - اجازه بده تا نماز بخوانيم. (بنا به قولى اجازه داد).
6 - برادر بزرگتر گفت: اول مرا بكش. (پذيرفت). 1
حارث پس از كشتن آن دو، بدنشان را در آب شط كوفه انداخت و جهت دريافت جايزه، سرها را به دربار عبيداللّٰه برد. نوشتهاند كه وقتى پيكر بىسر و خونين برادر بزرگتر را در آب شط انداخت، بدن روى آب نمودار بود تا آنكه بدن برادر ديگر بدان ملحق شد و سپس در آب ناپديد گشتند.
مرحومعلامه شيخ جعفر شوشترى در «خصائصالحسينيّه» مىنويسد: وقتى كه چشم عبيداللّٰه به سرهاى آن دو نوجوان افتاد، عواطفش بهجوش آمد و دستور داد در همان مكان سر حارث را نيز از تن جدا سازند.
حارث در ميان راه، در برابر آزادىاش، دههزار درهم به قاتل وعده داد، ليكن او نپذيرفت وگفت: حتى اگر حكومت كوفه را به من مىدادند اين قدر خوشحال نمىشدم. 2
آنقدر گرم است بازار مكافات عمل
مرد اگر بينا بود هر روز روز محشر است
3 - هانى بن عروه
پيشتر آورديم كه نخستين زمينه ساز نهضت عاشورا مسلم بن عقيل و پس از وى