85او را به خاك مىمالد و مىگويد: همين شبهه و ترديد از شيطان است كه روزى در همين بيابان منىٰ، سر راه بر ابراهيم خليل عليه السلام گرفت و با وسوسهاش خواست آن مرد خدا را از اطاعت امر مولايش كه مكلّف به ذبح فرزند بود، باز دارد؛ ولى از دست آن مرد الهى سنگ خورد و نااميد برگشت.
امروز هم مىخواهد مرا با تشكيك مفسدهانگيزش نسبت به مأموريت و وظيفۀ الٰهىام كه سنگ زدن بر ستونهاى بيابان منىٰ و سعى كردن بين دو كوه مروه و صفاست، سست و مردّد سازد و از اطاعت امر مولايم باز دارد و عاقبت به شقاوت و بدبختى و محروميت دائم مبتلايم كند.
ولى من هم كه به توفيق خدا درس اخلاص از مكتب عباد مخلصين آموختهام، خدا را مالك مطلق و خود را مملوك صرف او مىشمارم و وظيفهاى جز امتثال فرمان او ندارم. و تمام فايده را در رضاى او مىدانم و بس.
اگر هاجر، آن مادر مهربان، براى به دست آوردن آب جهت فرزندش، هفت بار از اين كوه به آن كوه رفت و برگشت 1، من بندۀ باايمان، براى به دست آوردن رضاى خالق سبحان ، هفت بار كه سهل است، اگر بگويد تمام عمر از صفا به مروه و از مروه به صفا برو، خواهم رفت. اگر هاجر در ميان اين كوهها، در جستوجوى آب بود، من در ميان همين كوهها، به امر خدا، در جستوجوى رضاى خدا هستم.
اگر آن روز، حضرت ابراهيم عليه السلام ، به امر خدا، سنگ بر شيطان زد تا مأموريت خود را انجام دهد و رضاى خدا را به دست آورد، 2 من هم امروز، به امر خدا، سنگ بر ستونهاى بيابان منىٰ مىزنم تا با اطاعت امر خدا، رضاى خدا را به دست آورم؛ چرا كه مى دانم اين سنگزدنها، اطاعت از امر خداست، و اطاعت امر خدا، دماغ شيطان به خاك ماليدن است. چنان كه غزالى مىگويد:
«واعلم أنّك في الظاهر ترمى الحصى إلى العقبة و فى الحقيقة ترمى به وجه