256برخى، از اين مراحل، گذشته و در دامن كوه «عرفات» و معرفت اللّٰه، خيمه و خرگاه زدهايم و زبان از لبّيك بسته و عَمِيَتْ عَيْنٌ لاٰ تَراكَ مىگوييم.
جمعى، از وادى عرفات هم، افاضه (كوچ) به «مشعر» كردهايم و به اعلى درجات عقل و درايت و مشعر انسانى رسيدهايم و ما سوى اللّٰه را از دنيا و مافيها، مشتى خاك و سنگ، ببينيم و به تبعيّت از مولاى خود مىگوييم:
«يا دنيا يا دنيا اليك عني... هيهات غرّي غيري لا حاجة لي فيك قد طلقتك ثلاثا لا رجعة فيها». 1
«اى دنيا اى دنيا! از من بگذر... چه دور است آرزوى تو (كه قصد فريب مرا دارى). ديگرى را بفريب كه مرا به تو نيازى نيست. من، تو را سه بار طلاق گفتهام كه در آن، بازگشتى نخواهد بود.»
ولى باز، اندك توجّهى به سنگريزههاى مال دنيا داريم و طبق دستور خدا، در جمع كردن آن مىكوشيم.
اما جمع ديگرى هستند كه از اين موقف نيز گذشته و به «قربانگاه» شتافتهاند و آنجا هر چه هم از خاكها و سنگريزههاى دنيا در دست داشتهاند، امتثالاً لامر اللّٰه، بر سر دنياپرستانِ تختهسنگ منِش مردۀ بىجان، كوبيدهاند و با كمال مردانگى، دامن همّت، به كمر زده و آستين عبوديّت بالا كشيده و ابراهيموار، اسماعيل دنيا را در آستان حضرت معبود عزّ شأنه، روى خاك خوابانيده و كارد بر گلويش كشيدهاند كه:
بسم الله
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ . 2
هرگونه افكار و انديشههاى دنيايى كه در سر داشتهاند، همه را «تراشيده» و يك جا، تفويضامر بهخالقسبحان كرده و كبرونخوت و منيّت را از خود ريختهاند و «هَروَله»كنان