237
أهل الآثام ».
«پس به او فرمود: «آيا با حجرالاسود مصافحه كردى و در مقام ابراهيم عليه السلام ايستادى و دو ركعت نماز بجاآوردى؟»
عرض كرد: «آرى.»
در اين موقع، امام عليه السلام ، نالهاى كرد و فريادى كشيد، آنچنان كه نزديك بود از دنيا مفارقت كند، آنگاه فرمود: «آهآه، كسى كه با حجرالاسود مصافحه كند، در حقيقت، با خداى تعالى مصافحه كرده است. پس بنگر اى بيچاره و نيكو توجه كن تا اجر كارى را كه حرمت آن در پيشگاه خدا بس عظيم است، ضايع نسازى و همچون مجرمان تبهكار از در طغيان و عصيان در نيايى و با مخالفت فرمان خدا و ناپرهيزى از حرام، ارزش مصافحه با خدا را از دست ندهى و پيمان عبوديت او را در هم نشكنى.»
«ثم قال عليه السلام : نويت حين و قفت عند مقام إبراهيم عليه السلام أنك و قفت على كل طاعة و تخلفت عن كل معصية ؟ قال : لا .
قال عليه السلام : فحين صليت فيه ركعتين نويت أنك صليت بصلاة إبراهيم عليه السلام و أرغمت بصلاتك أنف الشيطان ؟ قال : لا .
قال عليه السلام له : فما صافحت الحجر الأسود و لا وقفت عند المقام و لا صليت فيه ركعتين ».
سپس فرمود: «آيا موقع وقوف در مقام ابراهيم عليه السلام اين نيّت در تو بود كه اين توقّف در مقام (محلّ ايستادن ابراهيم خليل عليه السلام ) نشاندهندۀ تصميم قاطع، بر قيام به طاعت و فرمانبردارى در پيشگاه اقدس حقّ و پرهيز از تمام صحنههاى عصيان و گناه است؟»
گفت: «خير.»
فرمود: «آيا هنگام اداى نماز در مقام، اين نيّت را داشتى كه با همين نمازت، نماز حضرت ابراهيم عليه السلام بجاآورده و بينى شيطان را به خاك مىمالى.» گفت: «نه.»
فرمود: «پس در واقع، نه با حجرالاسود مصافحه كردهاى و نه در مقام ابراهيم ايستادهاى و نه نماز در مقام بجاآوردهاى.»
«ثم قال عليه السلام له : أشرفت على بئر زمزم و شربت من مائها؟
قال : نعم .