224هنوز تنها اين بدن را از نقطهاى حركت دادهايم و به منىٰ و عرفات و مشعر بردهايم و در محل طواف كعبه و محل سعى چرخاندهايم و اينك با چمدانهاى پر از اسباببازى، و با جان خالى از معارف آسمانى و بهرههاى معنوى، به وطن بر مىگرديم!
فوا اسفاه من خجلتى و افتضاحى و والهفاه من سوء عملى و اجتراحى !
واى اگر پرده بيفتد كه ز بس خجلت و شرم
همه بر جاى عرق، خون دل آيد ز مسام
مردم عصر جاهليّت نيز حجّ بجا مىآوردهاند!
در روايات تفسيرى آمده است كه عادت عرب قبل از اسلام، چنين بود:
در موسم حج بعد از انجام مراسم متداول در بين خود و كشتن قربانى، در منىٰ مجتمع مىشدند و به تفاخرات نسبى و ارائۀ تعيّنات دنيايى خود مىپرداختند و هريك به داشتن پدرى چنين و جدّى چنان، بر ديگران افتخار مىكردند. 1
ديگر آنكه اهميّت اقتصاد و بيع و شراء و خريد و فروش اموال تجارتى و به دست آوردن پول و ثروت و مكنت دنيايى، در وجودشان چنان راسخ گشته بود كه حتّى در همان مجامعى كه در عرفات و منىٰ به نام حج تشكيل مىدادند، در فكر تأمين مال و ثروت و رونق دادن به شؤون مادّى و بالابردن القاب و عناوين غرورانگيز و تعيّنات نخوتآور اجتماعى بودند و هر كس سراپردهاى مجلّل و شمشيرى آبدار و هيكلى جسيم و جامهاى ثمين داشت، در انظار مردم بزرگ و باشخصيت و عالىمقام مىآمد! آنچه اصلاً در مخيّلۀ آن جمعيت خطور نمىكرد و مفهومى براى آنان نداشت، كمال معنوى و فضايل اخلاقى بود. هرگز اين مطلب در مغز آنان رسوخ نمىكرد كه انسان به معناى واقعى، غير اين موجودى است كه اينان هستند و زندگى انسانى غير اين لجنزار متعفّنى است كه اينها به وجود آوردهاند كه مانند جُعَل در ميان قاذورات متعفّن مىلولند و بانگ نوشانوش از هر طرف سر مىدهند و عربدۀ مستانه مىكشند.