189
يك دين زنده، هم «مسجد» مىخواهد، و هم «مسلخ»!
دين مقدّس اسلام كه دين حق و آيين حيات است، بايد تابعين و پيروان خود را، مجهّز به تمام جهازات حياتى كند، هم، براى آنان «مسجد» بسازد و هم «مسلخ»؛ هم، داراى سجدهگاه باشند و هم صاحب كشتارگاه؛ هم، قلم به دست آنان بدهد و هم شمشير، تا آن مسلخ و كشتارگاه، ضامن بقاى مسجد و معبدشان باشد و آن شمشير، از حريم قلم، دفاع كند و آزادى و حريّت آن را، در امان نگه دارد!
و همين، نشان زنده بودن يك دين و حيات ملّتى است كه داعيۀ «خاتميّت و ابديّت» دارد و مىخواهد تا قيام قيامت باقى بماند؛ وگرنه بديهى است كه ملّت بىمسلخ و بىشمشير، در اندك مدتى طعمۀ ديگران مىشود و از بين مىرود و نام و نشانى از مسجد و محراب و منبر، قلم و كتاب و ساير شؤون ملّيّت و قوميّتش باقى نمىماند.
و لذا دين حنيف اسلام، هم، مسجدالحرام دارد و هم، قربانگاه منىٰ! هم، محراب عبادت دارد و هم، ميدان شهادت!
قرآن، در مقام شناساندن ياران پيغمبر، همرديف جملۀ: تَرٰاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً 1 بلكه مقدّم بر آن، جملۀ: أَشِدّٰاءُ عَلَى الْكُفّٰارِ 2 را آورده است، يعنى مسلمان واقعى، در عين حال كه اهل نماز و قهرمان ميدان ركوع و سجود است، مرد جنگ و يكّهتاز ميدان جهاد با دشمنان دين نيز هست.
يك سرباز مسلمان، نه تنها شمشير زن و خونريز است، بلكه همان سرباز ميدان جنگ، به هنگام نماز و عرض بندگى به درگاه خدا، راكع و ساجد و گريان و اشكريز است.
قرآن حكيم، همانطور كه «كعبه» را مرجع و مأمن مردم قرار داده و فرموده است:
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً. 3
«و به خاطر بياوريد، هنگامى كه خانۀ كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان براى مردم قرار داديم.»