192كه بار شِكوهها را قرنها بر دوش بگرفته است
و چون پروانه مىگردانَدَم بر گرد آن «گلدستهها»
بر گردِ آن خانه...
كه در آن، سايهها منظومههاى نور مىخوانند
به روى آستانش بوتههاى حيرت و تسليم مىرويد
و در ديواره هايش،
سنگها صد قصّۀ پرشور مىدانند
و با «تسبيح» ناپيداى آن عالىتَبارِ زُهد،
آن قدّيسۀ بيدار
- كه در دستانِ تقوا مىشود تكثير -
هماره كولهبار خاطراتم مىشود سرشار
***
فراسوىِ «بقيع» خسته از غُربت،
نواى نوحهاى در گوش مىنالد
«كه آن سركردگانِ مكتب توحيد،
حريم بسته را ديوار برچينند
و خود پوياتر از هموارۀ هستى،
حضور خويش را در بزمِ بىتابِ تجلّى
بر صف نظّاره بنشينند»
و باشد ديدگان استجابت،
نقش پيداى اجابت را
دمى بىپردهتر بينند
مهرانگيز نوبهار - تهران