187گريهكنان، ناله زنان
به پردهاش، بوسه زديم
3- سراسر سينۀمان
نالۀ سوزان شده بود
چشم تمام حاجيان
چشمۀ جوشان شده بود
4- من هم، دلم شكسته شد
بلند صدا زدم، خدا
زيارت خانۀ خود
دوباره روزىام نما
صحنه پايانى (بازگشت به داخل اتاق منزل على و انتهاى قصه):
1- على كوچولو خنديد و گفت:
به سر رسيد قصّه ما
خدا كند سفر كنيد
به مكّه، تكتك شما
2- دوستهاى خوب و مهربان
حجّ، چه قشنگ و عالى بود
راستى جاى يكيكِتان
خيلى در آنجا خالى بود
3- بچهها فرياد كشيدند: