184
ماندن در منا در شب يازدهم و دوازدهم و سنگ زدن به سه ستون:
1- غروب عيد مادر من
گفت: پسرم، هيچ مىدانى
امشب و فردا شب، شما
بايد در اينجا بمانى
2- امشب و فرداشب همه
بايد در اينجا بمانيم
عبادت و دعا كنيم
نماز و قرآن بخوانيم
3- در روز يازدهم، همه
پيش ستونها آمديم
سه تا ستون در آنجا بود
به سوى هر سه سنگ زديم
4- نگاه مىكردم به هدف
تير مىزدم، يواشيواش
مثل تيراندازها بودم
حسابى در سعى و تلاش
5- هفت تا زدم به اوّلى
هفت تا زدم به دوّمى
دوباره من هفت دانه سنگ
زدم به سوى سوّمى