131به درگاه او سعى ما آبروست
به نام خدايى كه بيننده است
ندارد عدم آفريننده است
به نام خدايى كه جانها از اوست
زمين و زمان، آسمانها از اوست
خداوندگارى كه در درگهش
نگردد غمين بنده آگهش
كنون نوبت ذكر يار است و بس
چه گويم دلم بىقرار است و بس
سلامم به ماهى كه ماه صفاست
به ماهى كه هنگام لبيك ماست
به صدها زبان و به هر لهجهاى
سلامم كه تو ماه ذيحجهاى
پذيراى عشاق دلخستهاى
و دلهاى ما را به هم بستهاى
سلامم به گرماى خاك خدا
به مكه، مدينه، به غار حرا
سلامم به احمد صلى الله عليه و آله ، رسول امين
نبى خدا، مير فتحالمبين
سلامى چو بوى خوش ياسها
بر آن عترت پاك و احساسها
الهى دلت آسمانى شود
صفا، مروهات جاودانى شود
الهى ببارى و جارى شوى