339
چون سوى صحراى حجاز عشق رفتى
* * *
بايد نخست از جامۀ عصيان برآيى
* * *
احرام بستى در رهش از جان گذشتى؟
* * *
لبّيك گويان آمدى در كوى يارى؟
احرام چون بستى به كوى عشق ايزد
لبّيك گفتى دعوت آن يار سرمد
گشتى چو محو جلوۀ آن حسن بى حدّ
ديدى درون كعبۀ دل نورِ سبحان؟
الهى به حاجيان هشدار مىدهد كه خداوند قلب پاك و تسليم بدون چون و چرا و عبوديت محض را مىخواهد. او بندگان عاشق مىخواهد:
اى حاجيان رفتيد چون در كوى دلبر
* * *
كار تن و جان را به ايزد واگذارى
شاعر مىگويد: وقتى قدم در مسجد الحرام مىگذارى، بايد آن لحظۀ ملاقات با خدا را به خاطر بياورى و اشك ندامت بريزى تا مورد قبول حضرت حق قرار گيرى.