318
آن كس است اين كه مكّه و بطحا
راستى و درستى راه نجات است و دروغ و نادرستى انسان را به ضلالت و گمراهى مىكشاند. جامى داستان حاجىاى را نقل مىكند كه گرفتار قطّاع الطّريق شده و به دليل راست گويى نه تنها از چنگ دزدان نجات يافت كه دزدان منحرف از رفتار او پند گرفتند و به راه راست هدايت شدند:
رهروى كعبه تمنّا مىداشت
ليكنش مادر از آن وا مىداشت
آن شخص تا وقتى مادرش زنده بود اين آروز را در دل داشت ولى به خاطر مراقبت از مادرش به سفر حج نرفت. پس از مرگ مادر خانه اش را فروخت، پنجاه دينار فراهم آورد و عزم حج كرد. در راه راهزنان او را دستگير كردند و پرسيدند چه دارى مرد مسافر؟!
گفت: در جيب پى توشۀ راه
نيست دينار زرم جز پنجاه
مرد راهزن از او خواست كه آنها را بياورد، مرد كيسۀ زر را به او داد. راهزن شمرد و چون بر صدق گفتار مرد واقف شد پنجاه دينار را بوسيد و به مرد برگرداند و راستى مرد مسافر بيت اللّٰه در او تحوّلى به وجود آورد و مرد زائر را بر مركب خود نشاند و خودش نيز به مكّه رفت توبه كرد و تا پايان عمر با آن مرد زائر بود. 1
اركان مسلمانى را پنج چيز دانستهاند كه ركن پنجم آن حجّ است، جامى با توجّه به اصل مهمّ حج سخن گفته و در ضمن اعتقاد خود را دربارۀ پارهاى رمز و رازهاى حج بيان كرده است: