296چنين به نظر مىرسد كه بعضى از رفتن به حج ابا مىكرده و به بهانههاى واهى از اين عمل واجب سرباز مىزدهاند. مولانا آنان را مخاطب قرار داده و گفته است:
تن توست همچو اشتر كه برد به كعبۀ دل
زخرى به حج نرفتى نه از آن كه خر ندارى
تو به كعبه گر نرفتى بكشاندت سعادت
مگريز اى فضولى كه زحق عبر ندارى
و در جاى ديگر وجود كعبه و در نتيجه عمل حج را مايۀ بقاى اسلام دانسته است و ضمن تشبيه ممدوح خود به كعبه گفته است:
تو استظهار آن دارى كه روى از مابگردانى
ولى چون كعبه بر پرّد كجا ماند مسلمانى
و همو در عظمت و ارزش كعبه گفته است:
آن نيستى اى خواجه كه كعبه به تو آيد
مولانا با ديد انتقادى به متولّيان كعبه نگريسته و از آنها ناليده است، گويى او پيشبينى وضع موجود را نيز مىكرده كه قدرتهاى شيطانى بر مكّه و كعبه و... تسلّط يافتهاند از اين رو گفته است:
اى ابابيل، هين كه بر كعبه
لشكر و پيل بىكران آمد...
و يا:
پيل به خرطوم جفا قاصد كعبه شده است
من چو ابابيل حقم ياور هر كرگدنم...