111و اهل و عيالم را از من بستانى، چنين كن ولى فرزندم فضل را از من مستان. آنگاه از خانۀ كعبه جدا شد و قدرى دور شد، سپس برگشت و گفت: پروردگارا! براى شخصى مانند من ناپسند است كه در پيشگاه تو قائل به استثنا شود، پروردگارا! اگر مىخواهى فضل را نيز از من بگير. از اين روى پس از اندك مدّتى هارون الرّشيد ايشان را برانداخت.
هارون در طول خلافت خود - جز چند سال - يك سال به حج مىرفت و يك سال به جنگ با دشمنان دين مىپرداخت! 1
نويسندۀ كتاب الفخرى نوشته است: يك سال هارون پياده به مكّه رفت واين كار بين خلفا بىسابقه بود. رشيد هر سال كه به حج مىرفت صد نفر از فقها را با فرزندانشان همراه مىبرد و هر سالى كه به حج نمىرفت سيصد نفر را با تجهيزات كافى از جانب خود به حج مىفرستاد. 2
گفتهاند كه: سالى هارون به اتفاق دو فرزندش امين و مأمون ويحيى و دو فرزندش فضل و جعفر به حج رفته بودند. در مدينه، هارون با يحيى و امين با فضل و مأمون با جعفر بن يحيى در سه محل نشسته بودند و دست به عطاى مردم گشوده بودند در آن سال سه عطا به مردم داده شد كه به زيادى آن مثل زده شده و مردم آن سال را سال «اعطيات الثلاث» ناميدهاند.
در يكى از همان سفرهاى حج بود كه هارون چون به مدينه رسيد، موسى بن جعفر عليه السلام را دستگير كرده، در هود جى نشاند و به بغداد فرستاد و از رقّه فرمان قتل حضرتش را صادر كرد و گروهى از عدول محلّۀ كرخ را واداشت تا شهادت بدهند كه امام به مرگ طبيعى در گذشته است.
جنايت ديگرى كه هارون در سفر ديگرى از سفرهاى حج مرتكب شد، آن بود كه در بازگشت از حج به مسرور خادم گفت: برو سر جعفر را برايم بياور او رفت و جعفر برمكى را كشت و سرش را براى هارون آورد.