42هاجر و پسرش هم با ايشان بودند. چون اسماعيل بزرگتر شد، همگان شيفتهاش شدند و دربارۀ او با يكديگر هم چشمى مىكردند. در اين هنگام مادر اسماعيل درگذشت. بيشتر خوراك آن گروه گوشت شكار بود و چون براى شكار مىرفتند، اسماعيل هم با ايشان مىرفت و شكار مىكرد. چون اسماعيل به سن بلوغ رسيد، دوشيزهاى را به همسرى او در آوردند».
ازرقى به نقل از كتاب المبتداء، از قول عباد بن سلمه، از محمد بن اسحاق گفته است: نام همسر اسماعيل عُماره و دختر سعيد بن اسامه بوده است. 1
ابوالوليد ازرقى از قول پدربزرگش، از سعيد بن سالم، از عثمان بن ساج، از محمد بن اسحاق نقل مىكند كه مىگفته است:
«چون ابراهيم خليل عليه السلام فرمان يافت خانۀ كعبه را تجديد بنا كند، در حالى كه بر براق سوار بود، از ارمينيه 2 آمد. آرامش و سكينه در چهرۀ آن حضرت نمايان بود كه سخن مىگفت و سكينه نسيمى خوش و ملايم بود. فرشتهاى هم همراه ابراهيم عليه السلام بود كه آن حضرت را به جايگاه كعبه راهبرى مىكرد. چون ابراهيم به مكه آمد اسماعيل هم در مكه بود. در آن هنگام به اسماعيل گفت: خداوند به من فرمان داده است تا براى او خانهاى بسازم، اسماعيل پرسيد:
در كجا؟ فرشته جاى كعبه را به ابراهيم نشان داد و ابراهيم و اسماعيل برخاستند و بى آنكه كس ديگرى با آن دو همراه شود، آغاز به كندن پايهها كردند و ابراهيم عليه السلام به اساس و پايهاى كه آدم نخستين عليه السلام نهاده بود رسيد و پىبردارى كرد و به سنگهاى بزرگى رسيد كه سى مرد هم نمىتوانستند يكى را حركت دهند و ابراهيم خانه را بر همان پايه و اساس نخستين كه آدم عليه السلام نهاده بود بنا كرد و آن نسيم همچون مارى بر گِرد آن پايه چنبر زد و گفت: اى ابراهيم، اين بنا را بر من قرار ده و ابراهيم بناى كعبه را بر آن (سكينه) نهاد و بدين سبب است كه هر عرب سركش و هر ستمگرى كه بر كعبه طواف مىكند، در او آرامشى مىبينى.