154كه بر روى آن گلدوزىهاى نقرهاى پوشيده از طلا ديده مىشد و اين وضعيت بر زيبايى و ارزش آن مىافزود.» 1
آنگاه كه عثمانيان به مصر و شام و حجاز سلطه يافتند، سلطان سليم اوّل كوشش ويژهاى نسبت به جامۀ كعبه و پردۀ درِ آن كرد؛ به طورى كه ابن اياس در اين باره اينگونه نوشته است:
«... كوشش ويژهاى را (سلطان سليم) بر خلاف عادت نسبت به جامۀ كعبه از خودنشان داده، تا آنجا كه آذين پردۀ درِ كعبه را به درجهاى والا رسانيد...» 2
اهتمام و كوشش نسبت به آذين پردۀ درِ كعبه در دوران عثمانى، به ويژه پس از به وجود آمدن امكانات فنّى و مالى براى آن، همچنان ادامه يافت و هنگامى كه دولت سعودىِ نخستين، برپاگرديد و سلفىها بساط قدرت خويش را بر حجاز گستردند، آنان پس از خوددارى مصر از ارسال جامه به سوى كعبۀ مشرّفه، خود بدان اهتمام ورزيده، چهار چوب و پردۀ درِ كعبه را به وسيلۀ طلا نقره آذين كردند.
سعود بزرگ در سال 1221 هجرى جامهدارى «از ابريشم سرخ بر كعبه نهاد و سپس در سالهاى پس از آن، كعبه را با ديباجى سياه پوشانيد و بر آن حاشيه و ازارهاى از حرير سرخِ گلدوزى شده، به وسيلۀ طلا و نقره نصب كرد. بر دَرِ كعبه نيز پردهاى سرخ آذين شده به طلا و نقره آويخت». 3 و چون دولت عثمانى مجدّداً حجاز را ضميمۀ خاك خود كرد، دولت مصر از آن پس همچنان جامۀ برونى كعبه را همانند گذشته مىفرستاد.
آنان همچنان به آذين بافتههاى نقرهاى پوشيده از طلاى آن اهتمام به خرج مىدادند تا اينكه به درجهاى والا از زيبايى و هنر رسيد.
بنابراين، آشكار مىشود كه قسمتهاى گوناگون جامۀ شريفه، زاييدۀ عصر كنونى نبوده بلكه پيدايش و ظهور آنها به دورانهاى گذشته و قرون پيشين باز مىگردد.