325كه فقط همينها مىگويند به حسينى منتهى مىشوند، چهارم بنىقتاده است.
و ما حالا ذكر بنىاخيضر را مىنماييم و اينها عبارتند از بنويوسف بن ابراهيم بن موسى عبدالله المعصر بن محسن مثنى بن حسن بن على بن ابيطالب عليه السلام كه اينها را حسنيّه گويند.
و ظهورشان در سنه دويست و پنجاه و يك هجرى و خلافتشان مستمرّ مىبوده تا اينكه قرامطه غلبه نمود. در سنه سيصد و هفده (317). آخر اخيضريها، صالح بن اسماعيل بود كه از همين سنه به بعد در شهر «محانه» كه در مملكت سودان است از آنها سلطنت مىكردند.
بعد از اينها بنوهاشم غلبه نمودند و بعد از او، بعد از صالح مذكور اولادش موسى بنوسليمان بن حسن المثنّى در مكه مستقل گرديد.
و در زمان مزبور شخصى ظهور نمود كه او را ابوطاهر سليمان بن عبدالله ابىسعيد الحسينى مىگفتند و از شر او زمانى چندكس قادر بر آمدن حج نبود، طرق را قطع نموده بود و چون قومش زياد شد به افناى حجّاى قصد نمود و در اواخر سنه سيصد و ده كه جمله حاج در روز ترويه در حرم شريف جمع بودند عسكر و افراد كعبةالله را محاصره نمود و در كعبه و اطراف مكه سىهزار نفر حجاج را قتل نمود و در سنه سيصد و نوزده نقل مىنمايند كه از اين ابوطاهر يك نفر موجر فاجر كه غلام بود در ماه رمضانالمبارك ظهور نمود و دعوى الوهيت كرد و خيلى از مردم را تابع خود ساخت و اين غلام به آنها فرمانهاى چند داد كه ذكرش در اين كتابچه، موجب تطويل كلام است. من جمله مردم را به تعظيم آتش و شرب خمر و لواط امر مىنمود و كسى كه با دهان آتش را خاموش مىكرد، امرش اين بود كه زبانش را ببرند.
الحاصل سلسله اين بنو ابوطاهر هم منقرض شد و هاشميّه كه ذكرش شد در مدينه ظهور نمود كه آنها اولاد مهنا بن الحسن بن المنها بن داود بن قاسم تا حضرت امام حسين بن اميرالمؤمنين عليهم السلام است كه اول آنها ابوفلية الشريف قاسم و آخرشان سليمان است.
بعد از بنوقتاده ابن ادريس كه او نيز به الحسن بن حضرت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام منتهى مىشود ظهور نمود.