277منزلها نيست. شرط بزرگ اين است كه در سوار شدن و پياده شدن شتر را بخواباند و شرط ديگر؛ نگويد در بين راه كه شتر من زخم شده پياده راه برو، البته اين شرط را بكند آنچه بار زياده باشد از قرايوك و زير پاى سرنشين قانون اين است كه حقه به دوش قروش و نيم كه ده شاهى باشد.
مىگيرند از شام به مكه و از مكه به شام. اين را دقت بكنيد. البته شرط ديگر به عرفات و منى، در اين سه روز ببرد با همين شتر. شرط ديگر پول را در حضور پاشاى بزرگ بدهد و آدمى از پاشا بگيرد و به او خرجى بدهد كه در راه متوجه بشود كه ظلم و ستم نكند به او از حملهدار خودش و غير كه بهترين شروط مىباشد. شرط آخر شرط بنكد كه اسم بخشش را نبرد، حملهدار، جمّال، خطيب، چادرزن، بعد از قطع و فصل به هيچ قسم را راه لفظ بخشش حاج بيچاره را كشته (كذا)؛ اگر در بارخانه باشد شرط بكند عكام پاشاتوپچى، سقاباشى ساير كسان پاشا چيزى نگيرد ندهد به سرنشين كه بسيار فحش مىگويند. شرط كل ديگر به هركس كه حملهدار است يا قاطر دارد شرط بكند اگر كسى كمترين كرايه بدهد او به همان طريق بدهد. يا اگر نخواهم پس بگيرم، پس بدهد پول را. شرط ديگر آنكه از نجف اشرف با حملهدار شرط بكند پول را سه قسم مىدهم: قسمتى در نجف، قسمتى در جبل، قسمتى در مراجعت در مدينه. و قيد پياده شدن از جهت بول كردن شتر را بخواباند و آب با كجاوه بار بكند و آنچه مخارج است پاى خود حملهدار باشد، از صدمۀ زيادهروى كردن در راه بايد اين قيدها را در نجف در حضور علماى مسلمين بكند تا حاجى از مخمصه عرب خلاص شود.
فايده: به حاج التماس مىكنم كه البته به حملهدارهاى شامى از بارخانه و سخنى و سلمه قرض ندهند كه پس نمىدهند در اين سنه 1261 كه مراجعت كرديم زن تاجرى كه با پسر حاجى رجبعلى آشنا شد. در راه به توسط او به رسول حملهدار بارخانه پانصد تومان زيادتر قرض داد، الحال ده روز است كه حاج بدبخت جهت وصول پول او معطل و سرگردان مىباشد در شهر شام و آنچه او مىدود و حسن افندى نامى هم آمده از بغداد جهت او سعى مىكند به جايى نرسيده و نمىرسد، جمعى از حاج هم به حملهدارهاى سخنى و سلمه دادهاند و احدى نداد پول را، يك قال و مقال است در شام كه حساب ندارد، عجم رسوا و مفتضح و بىآبرو و معطل و سرگردان، خدا به داد مردم برسد. چه