276جارى و بركه داشت، به زمان نه ساعت. روز يكشنبه نوزدهم از دلى به مضيرب منزل شد و تا روز پنجشنبه و سوم شهر مزبور به جهت در مه گرفتن مكث نمودند، قلعه و آب لچه داشت، به زمان نه ساعت.
فايده: رفتن حاج از راه تبريز چهارم يا پنجم يا ششم شوال وارد شام مىشوند.
فايده: خلاصه شروط با حملهدار شام، در نوشته كه پاشا بايد مهر بكند يا چند نفر معتبر اول قطع و فصل پول كجاوه و پول سرنشين و پول بارگير، بار قرايوك را صد و بيست حقه قرار بدهد و زير پاى سرنشين هشتاد حقه پول كجاوه را از چهل بالا نرود، پول پنج اطراق را هم بكند كه چه بدهد كه هر روز آزار نكنند، سرش نيايند، خلعت را هم قطع بكند كه چه بدهد كه در آخر حرف نزنند، شرط آب هر روز هر كجاوه دو خيگ سه خيگ را بكند، شرط پياده نشدند در عقب را بكنند، شرط الاغ و اسب و قاطر را اگر دارد بكند كه آب بدهد و چيزى نگيرد و شرط پياده شدن براى بول كردن بكند؛ يعنى شتر را بخواباند زن بخصوصه، و مردهايى كه آبرو دارند و شرط نگرفتن قرض بكند كه نياند قرض بخواهند، البته شرط بكند كه اگر پاشاى جروه نيامد در مراجعت بارها را بر زمين نيندازد كه باز پول بخواهد بگيرد. شرط طفل كوچك پيش مادرش باشد، در يك كجاوه بكند، شرط خيگ در زير كجاوه ببندد بكند، راه دور است شايد آب ضرور باشد. شرط بكند اگر سرنشين بخواهد از قطار باز شود پيش رو يا پس مانع نشوند. شرط پول سرنشين دوازده تومان بالاتر نباشد مگر راضى نشود جهت بار و آب اگر ضرور شد. بايد زيادتر از دوازده تومان نباشد. شرط چادرزدن اگر حملهدار بزند بكند، اگر نه شرط بكند ما خود مىزنيم و پول چادرزدن نمىدهيم، شرط بكند البته شرط بكند اگر از مكه معظمه يا مدينه طيبه در راه مراجعت بخواهيم از راه دريا برويم يا از راه سوك شيوخ و لحسا و جبل مختار باشيم، آنچه حقش باشد حملهدار شامى بردارد و باقى را رد بكند، البته اين شرط را بكند اگر صلاح ايشان رفتن از اين راهها باشد بتوانند پولشان را گرفته بروند اگر نه به قرار شام. رفتن و مراجعت هر دو را در شام صيغه بخوانند، شرط بكند اگر در راه شتر بماند دكش بكند، چه بار چه كجاوه چه سرنشين باشد. شرط هيمه برداشتن راه در راه بكند اگر عكام هيمه روى شتر بگذارد نيندازد، البته هيمه لازم است و بعضى