176مقطوع منبت، خيلى عالى و كذلك در آخر شبستان درب كوچكى خارج مىشود فضاى كوچكى است و فيه ايوان مسقف و فيه صور مجسمه منقوشه حكها المخربون مثل همان سقف محراب. در آن ايوان، دُرَجى سنگى است، به سطح اين ايوان مىرسد كه مشرف بر بيوتات اهالى و ساير عمارات عتيقه.
از قريه خارج شديم، در پشت جدران آن محل، سنگى عظيم افتاده كه يك كتيبه در زير آن منبت و ملون است و العجب كل العجب كه لون حمره و لاجوردى تا امروز محسوس و مرئى است.
دويم اساس عظيمى است كه در دامنۀ كوه تا مدّ بصر بنا كردهاند به اوضاع مختلفه كه به هيچ وجه با افكار قاصرۀ ما تطبيق نمىشود و به جايى نمىرسد. عدۀ بيوتات را نتوانستم تحقيق كنم، يك سر درب بسيار عالى فاخرى كه از بدايع صنايع عالم محسوب است در ابتداى سالون ملاحظه مىشود، بعد از آن داخل فضايى مىشود كه از دو طرف ستونهاى سنگى قطار و مرتب مبنى است، كثيرى از آنها قايم و اكثر آنها افتاده و سيل رمل آنها را غرق كرده و جملهاى از آنها از خاك بيرون است، انسان كه با تأمل و تدبر و با نظر عبرت بصيرت ملاحظه كند قوه فشار دهر را نسبت به عالم سُفلى مىتواند بفهمد كه تا چه درجه است. چهار قائمه سنگ سماق كه از جواهرات نفيسه به شمار است موجود است كه هر يك شانزده قدم طول و شانزده شبر قطر، دو عمود آن بر روى خاك افتاد و يكى از آن دو از كمر شكسته و در اواسط همين خيابان يا سالون، فضاى مربعى است كه كأنّه محل تخت رشخت (؟) بوده و چهار سكوى بزرگ رفيع از آن برقرار است. سر ستونهاى ابنيه تمام سرمشق (مد) امروزى متمدنين است. از ملاحظۀ آنها وجاهت صنايع اروپ از نجارى و حجارى از ميان رفت، لانَّ الفضل للمتقدم.
در اين اساس هر قدر تطويل داده شود بجا است و بالاخره عشرى از معشار عجايب آن نوشته شده، لهذا از اين مقام مىگذريم، خدا توفيق دهد اخوان مؤمنين به سلامتى متوجه حج بيتالله بشوند و در اين بيابان به نظر عبرت اين قصور خاليه و قبور باليه را ملاحظه فرموده بر بصيرتشان بفزايند و بدانند كه
اين همان خورشيد جهان افروز است
كه بر افروخت بر آرامگه عاد و ثمود
اگر چه عالم حادث زمانى است به اتفاق ملل عالم، لكن عمر آن خيلى دراز است. بس خاك كه آدم شده آدم شده بس خاك
سيم در دامنۀ به مسافت دو ميدان تا قريۀ حاليه مغارهاى است كه به وضع سرداب حفر كردهاند و درب سنگى بسيار خوشگلى براى آن گذاشتهاند، عيناً نجارى حاليه كه مدعىاند عقل جديد اختراع كرده بر آن لنگه درب موجود است، لنگه ديگر آن را نديديم گويا.. 2 اساس عتيق به ديار خود حمل كرده باشند. چند سطر خطوط فرنگى گويا آلمانى باشد بالاى استوانه نوشتهاند معلوم مىشود بعد از سياحت و استفاده، تشريح و توضيحى كه مقرح قلب اسلاميان است آنجا نوشته به يادگار گذاشتهاند.
خلاصه داخل سرداب دهليزى است و در يمين و شمال و مقابل او صفه است، صفۀ روبرو گچكارى است، سقف آن منقش به الوان خيلى لطيفه در اطراف جدران سفه، اشكال بسيار مستحسن كه: صورتگران چين اگر اين چهره بنگرند نقش نگارخانه چين را كنند حك
در بدنۀ جدران اطراف صفه خلل و فُرَجى است به قامت و عرض و طول انسان، چنين مكشوف مىنمايد كه اين خلل قبور آن جماعت بوده كه به رسم سابقين بر اسلام اموات را ايستاده متوارى مىنمودهاند. در صفه دست راست يك مجسمه عظيمى است كه سر آن را قطع كرده بردهاند، به حالت جلوس و يك پا دراز كرده؛ سه صورت ديگر پهلوى او نشاندهاند و پياله به دست راست او دادهاند و در دو طرف صله دو سنگ بزرگ چون حوض سنگى گذارده و در ساق آن مجسمهها و رجسته تا سينۀ انسان كه صورتهاى آنها