172قبول كرده بعدها رد كردهاند و العمدة بملاحظة العكام، و بالجمله غلبه با حملهدارها شد و راه شام معين، در اواخر ازمنه جناب آقاى شيخ محمدرضا لواى مخالفت بلند كردند و با عربانه 1 از طريق حلب تصميم عزم نمودند. حضرت آقا به ملاحظۀ همراهى با ايشان و اجتناب از تنها گذاشتن حجاج اين معنى را از ذهن ايشان منصرف و جداً و اكيداً ايشان را همراه خود در كجاوه سوار كردند، ولى خيلى از اين معنى عموماً دلتنگ شدند كه چرا راه حلب را نرفتيم. ضمناً تلگرافى شد كه توجهنا الشام سالمين، پاكتى هم ارسال شد به جهت حاجى آقا هم نوشته شد. به جهت سيد عبدالحسين هم در كربلا نوشتم.
خلاصه ساعت نه و نيم از ديروز (زور) حركت كرده و خيكهاى آب فرات براى راه برداشته توسط مكارىهاى ديرانى قبل از حركت ارسال داشتند. قريب اول غروب به چشمه رسيديم، نزول كرده تجديد وضو و نماز مغرب و عشاء خوانده سواره شديم. شام را هم از بركات آقاى مدير، با كمال بىنمكى مشحون از چِنْدر و پِنْدِر در كجاوه صرف نموديم؛ نظرم مىرسد اواسط شب شروع به شام خوردن كردم، قريب فجر فارغ شدم با سيصد العفو و تسول به چهل و يك مؤمن، ديدم اثرى نكرد، به طب طبيعى رجوع كردم و قدرى از آن معجون افلاطونى كه ليلاً و نهاراً جليس و انيس است روى آن ريخته شد، مربا چندر، جاى همه دوستان خالى از جناب مدير معذرت مىخواهيم (چون ميان همنيشنان ماجرايى رفت رفت). روزى اگر نمىرسدت تنگدل مباش رو شكر كن مباد كه از بد بدتر شود
قباقب
نزول: تقريباً اول فجر؛ خروج: ساعت شش از شب فداى خانۀ دربستهات شوم ليلى به هر طرف كه نظر مىكنم بيابان است
از آبادى فقط يك چاهى است كه مركز عروق مياه عَفَنه اراضى شامات و دمشق و دير است، جمعيت اعراب بدوى و هجوم مكاريان قافله هنگامۀ غريبى سر چاه بر پا كرده،