161على الصباح يوم شنبه يازدهم، هيئت اداره همسفران و مبدرقين در خيام مجتمع شدند و ساير حاجيان هم به تدريج الى الغروب در چادرهاى خود مسكن كردند و تا اول شب، جمعيت خارجه و داخله روى به كثرت گذاشت و مجدداً مباشرين چراغ برق و فانوسهاى الوان، چراغها حاضر كردند لكن يكى از اكبار مبدرقين مصلحت نديده ايشان را جواب داد. آن شب را به همان چراغهاى كوك 1 كه متعلق به اداره بود گذران كرده، جمعيت مُشيِّعين و ارباب استحقاق و توقع ساعت به ساعت در تزايد. بالاخره در ساعت سه به حرم مشرف شده، صرف شام در خانه فرموده، ملاقات مختصرى به جهت وداع در اندرون كرده مجدداً به خيمه آمدند و يك ساعت به اذان صبح مانده احمال و اثقال را حركت داده، حاجيان در كجاوهها نشسته به شكوه هرچه تمامتر رهسپار مقصد خويش شدند.
اخلاق
زهى سعادت مؤمنى كه در وقت رحيل از اين نشأة فانيه توشه خود را مهيا داشته علاقه به علايق اين دار طبيعت نداشته باشد و از قافلهاى كه در شاهراه هدايت حركت مىنمايد باز نماند... بندۀ شرمسارى را كه در زمان مهلت فرصت را غنيمت نشمرده و به خواب غفلت فرو رفته، آواز رحيل را نشنيده و خود را به وسايس و حبايل شيطان و نفس مشغول و مأنوس كرده بغتة او را از اين نشأه مىبرند و با دست خالى و كيسۀ تهى؛ نعوذ بالله.
ساعت دوازده يوم يكشنبه در دو فرسخى عتبه مقدسۀ كاظميه به ارض بنىتميم نزول كرديم. بيابان وسيعى اراضى فقرى مشاهده مىشود؛ رياح حاره عاصفه در تصفيق است؛ جماعتى از بنىتميم نزول حضرت آقا را تجليل كرده به دستبوسى مشرف شده و گوسفندى تقديم نمودند. طرف عصر هم ايشان مضيف، جماعتى را مشرف نمودند. از آنجا عمارتى ملاحظه مىشود به مساحت يك ميدان 2 كه از قدماء ابنيه مشهور به عقرقوف برج مانندى