160ولايت نزول نموده، خيام حاج حمل حاجى حمودى را در صحرا كوبيدند و به رسم تبرزه 1 جمعى از معتمرين آنجا را مسكن نموده و جماعتى هنوز در ولايت مشغول مقدمات سفر بودند. دو عمود خيمۀ رفيع وصل به يكديگر كه افخر و افخم تمام خيام بود به نام نامى حضرت آقا مدظله برقرار كردند... 2 فدويان ايشان از فُرَش مرفوعه و سُرَج مضيئه به نحو اتم آماده نمودند. شيخ امين كليددارزاده تدارك مفصلى ديده بود؛ سماور بزرگى مناسب مجلس علم و قهوه عمومى و حبهاى آب و چراغهاى برق و مشعلهاى نفط و فانوسهاى الوان در جلو چادر حضرت آقا نصب كردند و جماعت علما و اعيان و فضلا و تجار و كسبه و خدمه و مَنْ دونَهم براى ملاقات و وداع، صف در صف جلوس فرموده؛ اول مغرب آغاز اذان صلات جماعت بلند شد و جماعت عالى منعقد گرديده بعد از آن شيخ ابراهيم، روضۀ وداع سفر خوانده رقت فوقالعاده دست داده ختم مجلس به دعاى تأييد اسلام و حفظ وجود علما و تعجيل ظهور موفور السرور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه - شد.
و قبل از اين به هيئت جماعت حملهدار و حاج اطراف وجود حضرت آقا را گرفته، به عجز و لابه اظهار داشتند كه خبر حركت هذه الليله عموم حاجيان مضطرب داشته بر حملهدارهاى خودكار را سخت كردهاند؛ چه شود كه از عزيمت امشب منصرف شده فردا شب برويم. بعد اللتيا و التى نيز مسئلت به هدف اجابت رسيده بناى اقامت كردند. در خالل همۀ اين احوال دسته به دسته طبقات فقرا و ساده و متعففين و خدمه به دست بوسى حضرت معظم مشرف شده نجله (؟) سلامتى راه مىگرفتند، پى در پى دست مباركش در كيسۀ فتوت و در دست ايشان چيزى مىگذاشت همه كسى به لسان واحد دعاگو مىشوند.
از آنجا به حرم مطهر مشرف شده در خانه صرف شام فرموده به اندرون استراحت كرده، جماعتى از مبدرقين در صحرا در خيام خوابيدند. خوش دولتيست خرم و خوش خسروى كريم يا رب زچشم زخم زمانش نگاهدار