122آغازش در صلوات بر رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين آغاز مىشود كه: وصلى الله على محمدالنبى المختار و على اله الطيبين الاخيار وسلم تسليما و شاهديد كه هيچ اشارهاى به صحابه ندارد. براى نام على عليه السلام نيز تعبير «عليه السلام» دارد. هماتاقى ما آقاى لاريجانى صبح كه رفته حرم هنوز برنگشته و معلوم است كه آمده اما اجازه ورود به او ندادهاند. عصرى من هم رفتم حرم از باب الاجياد در پايين كوه ابوقبيس. قدرى قرآن خواندم و براى نماز مغرب به طبقۀ سوم رفتم چه فضاى زيبا و ديدنى. از آنجا كعبه و طواف كنندگان به قدرى ديدنىاند كه جمعيتى فراوان بر بام مسجد براى ديدن آنها جمع شدهاند. اين روزها كه روز هفتم و هشتم ذىحجه است جمعيت زيادى براى انجام عمره تمتع به حرم هجوم آوردهاند نوعاً احرام پوش. من در طبقۀ سوم جايى ايستادم كه روبرويم قصر ملك است در كنار و بر بام ابوقبيس. متأسفانه كوه به اين مقدسى كه آن همه روايت دربارۀ آن هست با ساختمان پوشاندهاند و حتى قسمت را از جا كندهاند و بر آن و در كنارش شش هفت بنا براى ملك و مهمانان ملك ساختهاند. به تدريج جمعيت زيادتر مىشود اطراف سطح مسجدالحرام صفها بسته مىشود اما هنوز طواف ادامه دارد تا اذان مغرب گفته شود. امام جماعت در طرف باب جعبه مىايستد و چند نفر مأمور و شرطه پشت سرش مىايستند و پس از آن مردم قرار مىگيرند. پس از نماز بيرون آمدم.
يكى از نكات جالب در مسجد مسأله دمپايىهاست. عجب است كه عربها هركدام دمپايى خود را در آغاز در گوشهاى مىاندازند و بعد هم كه مىآيند يك جفت مناسب خود از جمع آنچه به يك گوشه ريخته مىشود بر مىدارند و مىپوشند. در موقع شستشوى كف مسجد دمپايىها به يك گوشه ريخته مىشود صدها جفت و گاه بيشتر و جمعيتى درون آن به گردش مشغولند و البته آنها كه محتاطند پاكتى همراه مىبرند و دمپايى خود را درون آن مىنهند و در هر حال مراقبش هستند كه از آنان جدا نشود و ما از آن شماريم. در بازگشت تا معابده پياده آمدم. زير پل حجون سى چهل نفر نيروهاى نظامى مستقر بودند برخى مشغول نماز و تعدادى مشغول پاسوربازى. و قدرى جلوتر به ميدان معابده رسيدم. در كنار اين ميدان در سال گذشته ساختمان بعثه بود و در برابرش مكتبةالفيصليه كه كتابهاى زيادى از آن خريده بوديم. سرى زدم؛ اما هنوز چند دقيقه نگذشته بود كه نداى صلاة بلند شد و اجباراً بيرون.