120گذشته نيز مجموعاً در دو نوبت قريب دو روز و نيم در بعثه حبس بوديم. از پنجره اتاق مىتوان نيروهاى گسترده سعودى را كه برخى در كنار خيابان ايستاده و برخى در گشتزنى هستند مشاهده كرد. ماشينهاى حاوى اب داغ روبروى بعثه همچنان مستقرند و از نقاط ديگر شهر نيز كه صبح خبر گرفتيم معلوم مىشود كه نيرهاى زيادى سر چهارراهها و مراكز حساس ايستادهاند. معلوم نيست به جنگ چه لشكرى آمدهاند كه اين مقدار با خود تجهيزات آوردهاند. در مجموع حضور اينها در شهر خود براى نشان دادن موضع ايران در برائت كافى است چون هركسى به دنبال يافتن دليل اين اقدامات است و به هر روى پاسخ خود را خواهد يافت.
اكنون وقت نماز مغرب و عشاء روز شنبه 6 ذىحجه است. از صبح تا بحال بعثه در محاصره نيروهاى نظامى است و الآن از پنجره اتاق شاهد نماز جماعت نيروهاى نظامى هستيم يك نفرشان جلو و مقدارى در عقب او همه با تجيزات نظامى و كفش؛ يعنى پوتين نظامى، درست مثل سال گذشته، واقعاً چهرۀ فريبكارانه به خود گرفته اند. حدود ساعت هفت شب بود كه خبر رسيد رفت و شد آزاد شده است. شب پس از نماز مغرب راهى چند فروشگاه كتاب در نزديكى دانشگاه امالقرى شديم.
در كتابفروشى
در مدخل دانشگاه خيابان كوتاهى هست كه در دو سوى آن چند كتابفروشى و لوازمالتحرير و تايپ وجود دارد. در طول راه تا آنجا سر هر كوچهاى چند مأمور نظامى مسلح با سپر ايستاده بودند. معمولاً در كتابفروشىها سئوال مىشود: ايرانى؟ شيعى؟ و البته پاسخ مثبت است و عكسالعملها متفاوت. دو نفل سلفى - كه علامتشان ريش بلند است و سبيل كاملاً كوتاه شده - در يك كتابفروشى برخورد كردند وقتى فهميدند شيعه هستيم با نگاهى تحقيرآميز و متعصبانه اعتراض كردند. يكى از آنها گفت كه چرا بر مذهب سفل نيستيد و پاسخ من اين بود كه كدام سلف؟ سلفى كه خود در جمل و صفين و بعد از با هم نزاع داشتهاند؟ و جواب او اينكه همه برحقند و پيغمبر خبر داده از اين وقايع، پس بايد انجام مىشده و... گفتيم چرا آثار شيعه را نمىخوانيد و پاسخ اينكه اينها باطل است و...؟ جوانكى