235در اثر افتادن و خونين شدن سرش بود. اما با خودم گفتم: شايد هم همينطور باشد، اما با اين توضيح كه وقتى افتاد و خون از سرش جارى شد، تا دقايقى طولانى همينطور افتاده بود و خونها روى سنگهاى مسعىٰ مىريخت و كسى جرأت نزديك شدن و برداشتن او را نداشت؟ شايد از هوش رفته بود و مردم فكر مىكردند مرده است. شايد هم منتظر مأموران اورژانس بودند و شايد با خود مىگفتند: حالا او را از مسعىٰ بيرون برديم، كجا ببريم؟ و شايد... و شايد...
اما مهمتر از دانستن علت ريختن خونها، دانستن تكليف مردم حجگزار با اين همه نجاست حرم مطهر و مسجدالحرام بود. تكليف سعى و طوافشان، تكليف نمازشان، حتى تكليف امثال من كه شاهد اين ماجرا بوديم و نحوۀ تنظيف، نه تطهير مأموران را ديديم و يقين هم داريم كه داخل مسعىٰ در هيچ زمان ديگر هم جز با آب قليل شسته و تنظيف نمىشود! بهياد فتاواى علما مىافتم كه ديدن سر سوزنى خون در مسجد را موجب ثبوت تكليف بر همۀ مسلمانان مىدانند كه به وجوب كفايى، همه وظيفه دارند در تطهير آن بكوشند و اين مزيد بر اشكالاتى است كه در سعى و طواف پيش مىآورند.