92جمعيت آن را در حدود پنجاه هزار نفر تخمين مىزنند:ده هزار نفر آنان از مسلمانان غير عرب مانند:ايرانيان،حضرموتىها،هندىها و بخاريها بودند،اما فرنگيان،كه تعدادشان در حدود يكصد نفر يا كمى بيش از آن بيان مىشد،بيشتر آنان را تركان تشكيل مىدادند.
ثروت و دارايى اين شهر تقريباً در دست همين خارجيان قرار داشت بطوريكه گاهى برخى از آنان در حدود يك ميليون جنيه،سرمايه داشتند،زيرا اين گروه با فعاليت و جنب و جوشى كه در هنگام كار از خود نشان مىدادند در ميان مردم اين شهر خصوصاً آن گروه [ اين فعاليتها چنان گسترده بود]،مطلبى غريب و عجيب بود،تا آنجا كه حتى باربران و قايقرانان اين شهر نيز غالبا از حضرموتىها و يا غلامان تشكيل مىگرديد.
جدّه داراى دو مدرسه بود،نخست«مدرسۀ الاصلاح»كه در آن حدود هشتاد شاگرد مشغول به تحصيل بودند و هزينۀ آنان بيشتر از راه كمكهاى مردم شهر تأمين مىگرديد،ديگرى«مدرسۀ الرشديه»كه مدرسهاى دولتى بود و در حدود يكصد و بيست شاگرد در آن به تحصيل اشتغال داشتند.
درسى كه در اين دو مدرسه تدريس مىگرديد،مقدارى معلومات سطحى و ساده از حساب و خواندن و نوشتنِ زبان عربى و تركى بود و بطوركلى سطح آموزش آنان بسيار پايينتر از مكتب خانههاى اوقاف مصر به شمار مىآمد.
در بازار اين شهر تابلويى را ديدم كه بر آن نوشته شده بود (روزنامۀ الاصلاح و چاپخانۀ آن)،دربارۀ آن تابلو سؤال كردم،معلوم گرديد كه اين مركز پس از اعلان فرمانِ عثمانى،آغاز بكار كرده بود،ليكن بعلّت عدم استقبال مردم از آن،مجدّداً از سوى بوجود آورندۀ آن،تعطيل گرديده و نويسندۀ آن كه شخصى از تُركها بود به آستانه (استانبول) مراجعت كرده و هم اكنون چاپخانه بدون هرگونه فعاليتى همچنان تعطيل بود.همانطور كه پيش از اين ياد آور شديم ساكنان جدّه،آميختهاى از نژادهاى گوناگون بود.و طبيعت اين اقليم آنچنان حالت سادگى و ابتدايى در آنان بوجود آورده بود،بطوريكه از نظر آموزش عمومى و سطح سواد،در سطح بسيار پايينى قرار داشتند به حدّى كه گاه برخى از آنان،تنها به نوشتن نامه و يا شمارش سادهاى از حساب توانايى داشتند.
اين شهر داراى چهار مسجد بود،مسجد حنفى،شافعى،مالكى و مسجد