305خواستهها و قلبهاى آنان همانند ذرات و مولكولهاى يك جسم به هم مربوط هستند و همه به يك سو نظر دارند.پس از نماز عصر،در محمل به همراه پاسداران آن دو به سوى جبل الرحمه حركت مىكنند و در اين هنگام سخنران عرفات-كه غالباً قاضى مكه است و از سوى سلطان تعيين مىگردد-در حالى كه سوار بر ناقۀ خويش از از راهى حلزونى شكل در كنار كوه بالا مىرود و روى صخرهاى-كه بر سينۀ اين كوه قرار دارد-مىايستد و به نيابت از خليفۀ رسول اللّٰه خطبهاى را ايراد مىنمايد؛وى در اين خطبه علاوه بر آموزش مناسك حج به مردم،دعاهاى فراوان و تلبيه نيز مىگويد.وقتى كه سخنران سكوت مىكند،گروهى از مبلغان در حالى كه دستمالهايى را در دستان خود به حركت مىآورند مردم تجمع كننده در پايين صخره را دعوت به تلبيه مىكنند،پس همگى اين چنين مىگويند:«لبّيك اللّهُم لبّيك».
اين صدا آن چنان بلند است كه تمامى فضاى منطقه را در بر مىگيرد.بار الها! چه لحظاتى است اين لحظات،كه در اين اوقات مردم به يك باره از خود بىخود مىشوند و از نفس خويش مجرد مىگردند.در آن لحظات هيچ يك از افراد متوجه پيرامون خويش نمىباشد و ذات و شعور هر شخص بر وجودش غلبه مىكند و روحانيت بر جسمانيت افراد پرتو افكن مىشود تا آنجا كه اينان با لباسهاى سفيد و پاك و منزه خود در اين بيابان همچون فرشتگان خداوند به نظر مىآيند كه صداى آنان،استغاثه به درگاه واجب الوجودى است كه پادشاه معبودها و يگانۀ يكتا،پروردگار صمدانى كه نه مىزايد و نه زاده شده است و نه همتايى دارد.اگر اين صداى بلند شده به سوى خودشان برگردد، بيدرنگ قلب آنان را از ترس عظمت پروردگار به لرزه درخواهد آورد.
آرى در اين لحظات است كه اشكها از ديدگان سرازير مىگردد،اشك ندامت، اشك ترس از گناه و اشكى كه در نتيجۀ ترس از كاستىهاى خويش از ديده سرازير مىگردد.در اين هنگام است كه روح آنان به پردۀ رحمت الهى آويزان مىگردد و طلب بخشش و گذشت را از درگاه پر فيض و رحمت او مىخواهند،اين لحظات آن چنان است كه هر انسانى يقين مىنمايد كه در ساحت عفو الهى قرار گرفته و توبۀ او مورد قبول واقع شده است و از فضيلت حج اين استفادۀ والا را بهره برده است.مردم همچنان با