292بنابراين نتيجه اين شد كه همۀ گروهها از تبرك جستن به آن محروم نگرديدند.در برابر اين قطعه سنگ و در قسمت شمالى آن،صخرۀ ديگرى ديده مىشود كه در كنار حصار رومىها واقع شده است و گفته مىشود كه حضرت مسيح عليه السلام براى ديدن صخرۀ بيت المقدس بر روى اين سنگ نشسته است؛دروازۀ اين حصار در ايام ويژهاى به روى زايرين گشوده مىشود.
همچنين در«كليساى قيامت»سنگهاى فراوان ديگرى وجود دارد كه گاه در حد تقديس قرار گرفته است كه از آن ميان سنگ«نصف دنيا»را كه در ميانۀ مجسمۀ رومىها ديده مىشود،مىتوان نام برد و سنگ«مغسل»را كه ادعا مىكنند حضرت مسيح را بر روى آن غسل دادهاند و سنگ«كأس»كه جبرئيل آن را براى حضرت مسيح عليه السلام نازل فرموده و در كنار وى قرار داده است.
و نيز«عمود الجلد»كه ستونى بوده و ادعا مىكنند كه دشمنان حضرت مسيح عليه السلام را به آن بستهاند و تازيانه زدهاند و«حجر الأكليل»يا سنگ أكليل كه معتقدند حضرت مسيح عليه السلام را بر روى آن نشانيدهاند و تيغهاى آزار دهندهاى را بر سر او قرار دادهاند.در «بيت اللحم»نيز تعداد فراوانى از اين گونه سنگهاى مقدس نزد مسيحيان وجود دارد.از ديگر سنگهاى مقدس كه نزد يهوديان و مسيحيان و مسلمانان به يك اندازه مورد احترام است،«صخرۀ»بيت المقدس است كه اين صخره محل اداى قربانى حضرت ابراهيم، اسحاق،يعقوب،داود،سليمان و ديگر پيامبران بنى اسرائيل عليهم السلام بوده است و همچنين پيش از كعبه قبله گاه مسلمانان نيز به شمار مىآورده است.سپس«صخرۀ ايوب»پيامبر است كه در دهكدۀ«شيخ سعد»در مسير راه آهن ميان«مزيريب»و«شام»قرار گرفته است و مردم انبوهى از سرتاسر جهان از نژادهاى گوناگون و مذاهب مختلف براى زيارت و تبرك جستن بدان،رو به سوى آن مكان مىآورند.بنابراين مىتوان نتيجه گرفت كه تمامى سنگهاى ياد شده هيچكدام در حد ذات سنگ مورد احترام و تقديس قرار نمىگيرند،بلكه به علت علاقه و ارتباط آن سنگ با شخص و يا مكان محترمى،ارج گذاشته مىشود.پس«حجر الاسود»كه از سوى حضرت ابراهيم عليه السلام بر كعبه نصب شده، ممكن است جهت يادگار فرمان الهى به او و براى بالا بردن قواعد و پايههاى اين بيت