136اين شهر،بر زبان و گفتار آنان نيز تأثير گزارده،بطوريكه به هنگام سخنگفتن با آنان كلمات عربىِ نامفهومى را كه ريشه در زبان فارسى يا تركى و يا غير از آنها را داشته در ميان جملات آنان ملاحظه مىكنيد.
بعنوان مثال:«هذا حق فلان»را با تنوين آوردن براى مضاف مىگويند:«هذا حقٌ فلان»درحاليكه قاف را همانند مصريان به گاف تبديل مىكنند.
گروهى حرف نون را كشيده و مىگويند«هذا حقون فلان»؛يا لفظ خويش را مونّث كرده و مىگويد«حقة فلان»و از اين قبيل تغييرات كه بسيار در كلمات و جملات آنها به چشم مىخورد.
مردمام مكّه غالباً به زبان تركى آشنايى داشتند و با آن زبان سخن مىگويند،مطوفين نيز به زبانهاى مختلفى آشنايى دارند،بطوريكه برخى از آنان به زبان هندى،اُردو، جاوهاى،فارسى و چينى سخن مىگويند.اما باديهنشينان داراى لغت عربى خاصى بودند بطوريكه سخن گفتن در بين آنان براى ما مفهومى ندارد.هريك از اقوام و قبايل عرب داراى لفظ و لغت ويژهاى بودند كه با تغيير قوم و قبيلۀ آنان لغت آنان نيز تغيير مىكند.
تمامى مردمان مكّه را مسلمانان تشكيل دادهاند.زيرا هيچ فرد غيرمسلمانى پس از نزول آيۀ شريفۀ يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاٰ يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا 1در سال نهم هجرت حضرت على عليه السلام اين آيه شريفه را به هنگام موسم حج در بين مسلمانان ندا داد و نيز مىگفت:
«ألا لا يحج بعد عامنا هذا مشرك ». 2
مراد از اين سخن آن بود كه مشركين از بجاآوردن مراسم حج،ممنوع گرديدهاند و از ورود آنان به شهر حرام كه مناسك حج بدان پايان مىپذيرد،جلوگيرى بعمل آورند، زيرا با سوء نيّت و آلودگى قلبى كه در مشركان بود،تخم نفاق و دشمنى را در بين قبايل عربِ مسلمان مىكاشتند.سينه آنان مالامال بود از كاشتن تخم تفرقه و جدايى در بين مسلمانان كه در نتيجۀ آن سوء نيّت ضعف مسلمانان را به دنبال داشت.هنگاميكه رسولخدا صلى الله عليه و آله رحلت نمودند،عربهاى اطراف جزيره،ده روز پس از به قدرت رسيدن