139در حوادث جارى عالم نيز شواهد متعددّى را بر اين مدّعا مىتوان مشاهده كرد كه از جمله تلخترين و غم انگيزترين آنها، حوادث جارى در هرزگوين و نيز جنگهاى خانگى در قره باغ و منطقه عمومى قفقاز است. سركوب خونين و قساوت آميز مسلمانان در سارايوو كه در قلب اروپاى به اصطلاح متمدن جراين دراد به قدرى خشن و وحشيانه است كه آدمى را به ياد قتل عامهاى معروف اروپا در قرون وسطى در جنگهاى مذهبى و نژادى اين قاره جنگ طلب مىاندازد، با اين تفاوت كه امروزه صربهاى يوگسلاوى سابق، براى كشتار دستجمعى مسلمانان از ابزراهاى جنگى مدرن استفاده مىكنند! با اينحال اين دولتها كه به بهانه حقوق بشر در كار كشورهاى دوردست هم دخالت و اعمال نظر مىكنند در برابر اين فجايع دست روى دست گذاردهاند. آمريكا و كشورهاى اروپايى در همين منطقه و نسبت به جمهوريهاى ديگر همان كشور ساب، آنجا كه پاى مسلمانان در ميان نبوده به طور قاطع از پيش آمدن چنين كشتارهايى جلوگيرى كردند. در منطقه قفقاز نيز دولتهايى كه مىتوانستند با اعمال فشارهاى معمول، مانع از كشتار مسلمانان قرهباغ شوند، نه تنها اقدامى جدّى نكردند بلكه تلاش ميانجى گرانه جمهورى اسلامى را هم آماج توطئه و مخالفت خود ساختند و بىعلاقگى خود را به سرنوشت ملت تازه استقلال يافته قفقاز، ثابت كردند.
ارتباطات فشرده امريكا و عواملش با دولتهاى تازه مستقل آسياى ميانه براى ترساندن آنان از گرايشهاى اسلامى و آنچه آنان نام بنياد گرايى بر آن مىنهد؛ موضعگيرىهاى خصمانه آنان در برابر بيدارى اسلامى در همه جا و به طور نمونهاى بارز با حركت سياسى پيروزمندانه مسلمانان در الجزاير، رفتار حيله گرانه و عذر آميز آنان با ملت عراق و افكندن آنان در وضعيت غم انگيز و مظلومانه كنونى، دشمنى عنادآميز آنان با زمامداران سودان كه صرفاً عكس العمل گرايش اسلامى آنان