37گونهاى ديگر، به مأموران و فرشتگان الهى؛ لذا هيچ ناسازگارى بين اين دو نسبت، نيست.
مثال ديگر: قرآن در آيهاى مىفرمايد:
(وَ اللّٰهُ يَكْتُبُ مٰا يُبَيِّتُونَ). 1
«آنچه را كه در جلسات مىگويند خداوند مىنويسد».
اين آيه خداوند را نويسندۀ اعمال معرفى مىكند و در آيهاى ديگر، ملائكه رانويسندۀ اعمال انسانها مىداند:
(بَلىٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ). 2
«آرى! رسولان (و فرشتگان) ما نزد آنها هستند و مىنويسند».
بنابراين، توحيد در تدبير و تأثير، به معناى بى تأثير دانستن موجودات وتأثير گذارى مستقيم و بيواسطۀ خداوند نيست. بلكه به معنى آن است كه علل واسباب طبيعى در عين آنكه داراى تأثير واقعى هستند، اما تأثير آنها با جعل وارادۀ خداوند صورت مىگيرد. خورشيد و ماه واقعاً نور افشانى مىكنند و آتش حقيقتاً مىسوزاند، اما همگى مظهر و آيينۀ اراده و امر خداوند هستند.
كسى كه مىپندارد معناى توحيد ربوبى، بى اثر دانستن علل و اسباب است، او با وجدان خود و وحى روشن الهى به مخالفت