191
لا نقول ما يُسخط الربّ و لولا انّه امرٌ حقُّ و وعدٌ صدق و انّها سبيل مأتية، لحزنّا عليك حزناً شديداً اشدّ من هذا»
«اى ابراهيم! كارى از ما ساخته نيست، سپس اشك چشمان آن حضرت را فرا گرفت و فرمود: - ما در فراق تو اندوهناكيم، چشم گريان است و قلب سوزان و آنچه خشم خدا را موجب شود بر زبان نرانيم و اگرنبود كه مرگ حق است و وعده ايست صادق و راهى است كه همه بايد بروند، اندوه ما بر تو صد چندان از اين بود».
در اين هنگام عبدالرحمان ابن عوف به آن حضرت گفت: مگر شماخودتان از گريه بر اموات نهى نكرديد؟ حضرت پاسخ داد:
«لاٰ، ولكن نهيتُ عن صوتين احمقين و آخرين، صوت عند مصيبة و خمش وجوهو شقّ جيوب ورنّة شيطان، و صوت عن نغمة لهو، و هذه رحمة، و من لاٰيرحم لاٰيُرحم»
«نه! اما از دو صداى جاهلانه و دو كار نهى كردهام؛ داد و فرياد به هنگام واردآمدن مصيبت و خراش دادن صورت و پاره كردن گريبان و صداى گريهاى كه در حلق پيچانده شود كه شيطانى است، و صداى نغمۀ لهوآميز. امّا اين گريهمن، ناشى از عطوفت و رحمت است و البته كسى كه رحم نكند، بر او رحم نشود» 1.
نمونۀ فوق، اولين و آخرين گريۀ آن حضرت بر مصيبت عزيزان خود نبود. آن حضرت در مرگ فرزندش«طاهر» نيز مىگريست و مىفرمود:
«ان العين تذرف و انّ الدمع يغلب و القلب يحزن و لانعصى