94با توجه به اين آيات و نيز رواياتى كه در اين زمينه وارد شده است ، هيچ مسلمانى نمى تواند قضا و قدر را انكار كند . هر چند معرفت تفصيلى به جزئيات مسأله ضرورتى ندارد و اصولاً براى كسانى كه آمادگى ذهنى براى فهم اين گونه مسائل دقيق را ندارند ، وارد شدن به آن شايسته نيست ، چه بسا ممكن است در عقيده خود دچار اشتباه يا ترديد شوند و به گمراهى افتند . از اين جهت اميرمؤمنان على ( عليه السَّلام ) خطاب به اين گروه مى فرمايد :
«طَريقٌ مُظْلِمٌ فَلا تَسْلُكُوهُ وَبَحْرٌ عَمِيقٌ فَلا تَلِجوه وَسِرُّ اللّهِ فَلا تَتَكَلَّفُوهُ » . 1
« راهى است تاريك ، از آن راه نرويد ، و دريايى است ژرف پس به آن وارد نشويد و آن راز الهى است ، پس خود را براى پرده برداشتن از آن به رنج نيفكنيد » .
بنابراين ، جهان آفرينش همه با اندازه گيرى و برنامه خاصى آفريده شده و طبق آن پيش خواهد رفت و انسان نيز جزئى از اين جهان است كه از اين ضابطه بيرون نيست . آنچه مهم است اين كه قضا و قدر را با « جبر گرايى » يكسان نينگاريم . اعتقاد به قضا و قدر با جبرگرايى متفاوت است . آنچه شيعه انكار مى كند و همه گروه عدليه با آنان در اين مطلب هم صدا هستند ، اين است كه تقدير الهى و تحقق آن برنامه ها به حكم قطعى خدا ، مانع از اختيار و آزادى انسان ، در انتخاب نيك و بد نيست .
امروز گروهى از گنهكاران ، به سان مشركان عصر رسالت ، هر نوع بدبختى و گنهكارى خود را معلول قضا و قدر دانسته و خود را پيراسته و بيگناه قلمداد مى كنند و پيوسته شعار آنان اين است كه مى گويند :