125
مقدمه
هرگاه « حس كنجكاوى » انسان را به ژرف نگرى در جهان آفرينش سوق مى دهد و « حس نيكوكارى » پشتوانه ارزش هاى اخلاقى است ، و « حس زيبايى » پديد آورنده انواع هنرها است ، در كنار اين سه حس :
« حس مذهبى » كه چهارمين بعد روانى او است ناخودآگاه او را به جهان دور از حسّ توجه داده - لذا - در سختى ها و دشوارى ها به آنجا پناه مى برد .
علوم حسى و تجربى ، و كليه معرفت هاى عقلى و استدلالى ، ريشه در حس نخست ، يعنى حس كنجكاوى دارند ، و كشش هاى درونى و جذبه هاى عرفانى به ماوراء حس كه فارغ از هر نوع دليل و برهان است از حس چهارم ، يعنى حس مذهبى سرچشمه مى گيرد .
بيشترين درخشش اين حس موقعى است كه دست انسان از اسباب طبيعى كوتاه شده ، و اسباب و وسايل مادى از كار افتد ، علم و تجربه پاسخ گوى خواست او نباشد ، در اين شرايط انسان ندايى از غيب و سروشى از جهان فراتر از حس از درون مى شنود ، و او را به آن سو مى كشد .
اندر درون من خسته دل ، ندانم چيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
عالى ترين جذبه هاى عرفانى و كشش هاى روحانى غير قابل توصيف دلباختگان كمال مطلق ، نتيجه بيدارى اين حسّ ، و رشد به موقع او است ، حتى