102« از رسول خدا ( صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم ) شنيدم كه سه نفر از بنى اسرائيل پيس و كچل و كور بودند ، براى خداوند بدا پيش آمد كه آنها را بيازمايد . . . » .
حاصل حديث اين است كه خدا فرشته اى را به صورت انسان فرستاد تا از هر سه نفر دلجويى كند و خواسته آنها را بپرسد . پيس گفت : رنگ و پوست زيبا مى خواهم ، فرشته بر او دست كشيد و به خواسته اش رسيد ، كچل گفت : موى زيبا مى خواهم ، فرشته او را به خواسته اش رسانيد ، نابينا گفت : چشم بينا مى خواهم ، فرشته نيز با دست كشيدن بر ديدگان او نور چشمانش را باز گرداند ، فرشته علاوه بر اين خواسته ها ، به پيس ده شتر و به كچل گاو ماده و به كور گوسفندان بارور داد . همه اين سه نفر ثروت فراوانى از اين راه به دست آوردند .
پس از مدتى همان فرشته به سراغ پيس رفت و خود را به صورت فردى فقير معرفى كرد تا مبلغى بگيرد ، ولى او از كمك خوددارى كرد ، كچل نيز چنين كرد ، ولى كور به خاطر نعمتى كه خدا به او داده بود به او كمك كرد . در اين هنگام براى خدا بدا رخ داد كه دو نفر اوّل را به همان حالت نخست بازگرداند .
مسلماً خداوندِ آگاه از همه چيز ، از همه شرايط و اوضاع و احوال اين سه نفر نيز آگاهى داشت و چيزى بر او مخفى نبود كه بعداً آشكار شود . او مى دانست كه دو نفر اوّل كفران نعت خواهند كرد ، در حالى كه سومى شكر آن را به جا خواهد آورد ، ولى مع الوصف رسول خدا ( صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم ) با توجه به همان اصطلاح متعارف در ميان مردم ، كلمه « بدا للّه » را به كار برد .