80ولى در مقابل، اهل حديث و سلفىها «صحيح بخارى» و «صحيح مسلم» را از آغاز تا پايان صحيح دانستهاند و گرفتار مشكلاتى شدهاند كه هم اكنون دامنگير آنهاست و نقل نمونه، كه قطعاً مجعول و دروغ است، مايه گسترش دامنۀ سخن مىگردد. در كتاب «الحديث النبوى بين الرواية والدرايه» به اين قسمت پرداخته شده است.
ثانياً: ادعاى ديگر آنكه كافى شرح و تفسير قرآن است، اگر مقصود او اين است كه در كتاب كافى مجملات قرآن؛ مانند صلاة، زكات، حج و جهاد تبيين و تفسير شده و اجزا و شرايط آنها بيان گرديده است، اين، اختصاص به كتاب كافى ندارد. تمام كتابهاى حديثى، حتى صحاح و سننِ اهل سنت، داراى چنين مقامى هستند و اگر مقصود اين است كه كتاب كافى به صورت تفسير بر قرآن نوشته شده، اين سخن بى اساس بوده و كسى آن را نگفته است و به فرض اين كه به صورت تفسير نوشته شده باشد، روايات آن ارزشيابى شده و طبق ضوابط با آنها رفتار مىشود. امّا سلفىها، بر خلاف ما، كه گردآورندۀ پرسشها هم از آنها است، خبر واحد را نه تنها در مسائل عملى و فقهى بلكه در مسائل اعتقادى مىپذيرند و بههمين دليل گرفتار مشكلاتى در مسائل اعتقادى شدهاند.
اخيراً در مدينۀ منوره، همايشى در مورد حجّيت خبر واحد در عقايد برپا شد و تقريباً همۀ شركت كنندگان كه سلفى بودند، با اين مطلب موافقت كردند كه دين و عقيدۀ خود را بر اساس خبر واحد برپا كنند و روى اين اساس، در آيين آنان، تجسيم و تشبيه و مجبور بودن انسان، كاملاً پذيرفته شده است.