170
الف) با برهان و دليل علمى
ب) با هدف پند، اندرز و نصيحت
ج) جدل؛ يعنى با مسلّمات خودِ او برايش دليل بياوريد. 1
بنابراين، امير مؤمنان با دشمنِ لجوج از راه سوم وارد مىشود و لحن سخن گفتن او حاكى است كه راه جدل و محكوم كردنِ طرف، با منطقِ خودِ او را در پيش گرفته است و لذا مىگويد: آنان كه با آن سه نفر بيعت كردهاند، همانها نيز با من بيعت كردهاند، پس چگونه است كه بيعت آنها را با آن سه نفر پذيرفتى ليكن دربارۀ من نپذيرفتى؟
در نامهاى ديگر مىنويسد: «برادرت (يزيد) امير ابوبكر در شام بود و به بيعت عمر در مدينه گردن نهاد. تو امير عمر بودى و به بيعت عثمان در مدينه گردن نهادى، اكنون نيز بايد بر بيعت من گردن نهى؛ زيرا اين سه همه از يك مقولهاند.»
اين گونه سخن گفتن، دليل بر اين نيست كه امام عليه السلام اين منطق را پذيرفته است.
اكنون مطلب را كمى باز كنيم و ببينيم ريشۀ اختلاف كجاست؟
على عليه السلام با بيعت مهاجران و انصار زمام خلافت را به دست گرفت - آن هم پس از اصرار فراوان - و از آنجا كه معاويه را فرد صالحى نمىدانست، از استاندارى شام عزلش كرد. هر چه به امام گفتند: كمى صبر كنيد تا بر امور كشور مسلّط شويد، آنگاه وى را عزل كنيد، فرمود: به خدا سوگند يك روز هم نمىتوانم او را در اين مسند بپذيرم. در اين هنگام