161پرسيد. امام فرمود: آنان را دوست بدار. زن گفت: من هرگاه به سوى خدا رفتم بگويم كه تو مرا به دوستى آنها امر كردى؟ حضرت فرمود: بلى.
آنگاه زن گفت: اين مردى كه در كنار شما بر روى فرش مخصوص نشسته، به من مىگويد از آنها بيزارى بجويم ولى كثير نوّاء (كه زيدى مذهب بوده) مرا به دوستى آنها دعوت مىكند. كدام يك از آنها نزد تو عزيزترند و آنها را بيشتر دوست دارى؟ حضرت فرمود: ابوبصير نزد من عزيزتر از كثير نوّاء و ياران اوست. 1
ذيل حديث مىتواند صدر آن را معنا كند و حاكى از آن است كه حضرت روى مصالحى آن زن را به دوست داشتن آن دو نفر دعوت كرده است و اگر مطلبى جدى بود، هرگز ابو بصير را، كه از نظر فكرى صد در صد با اين مطلب مخالف بود، روى بساط خود نمىنشاند و او را محبوبتر از مخالف وى (كثير نوّاء) معرفى نمىكرد؛ به خصوص كه آن زن با فرماندار مدينه (يوسف بن عمر) در ارتباط بود و هر نوع سخن خلاف سياست روز را به گوش او مىرساند و براى حضرت مشكلاتى به وجود مىآورد.
كسانىكه با روايات اهل بيت عليهم السلام آشنا هستند، منطق آنها را درك مىكنند.
امّا روايت دوم، حديثى است بى سر و ته. علىبن عيساى اربلى، (متوفاى 693) از عروة بن عبداللّٰه، كه از رجال قرن دوم است، حديثى را نقل مىكند. اين حديث از دو جهت قابل احتجاج نيست: