156بنابراين، پشتوانۀ احتجاج، حديثى است از كتابى كه:
1 . مؤلف آن مجهول و ناشناخته است.
2. سند آن به جابر بن زيد جعفى مىرسد كه نجاشى دربارۀ او گفت:
«كَانَ مُخْتَلِطاً» ؛
«صحيح و سقيم را به هم مخلوط مىكرد.» 1
آيا صحيح است با چنين روايتى شيعه را متهم كرد؟
و نيز در ضمن همين سؤال مىگويد: امام در تفسير آيۀ ...فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ، رستگاران را چنين تفسير كرده است:
«الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَ الْجِبْتُ وَ الطَّاغُوتُ فُلاَنٌ وَ فُلاَنٌ وَ فُلاَنٌ».
در اينجا حضرت مصداق را بيان مىكند. جبت و طاغوت هزاران مصداق دارد. حضرت در اين آيه به سه مصداق آن اشاره مىكند. آيا اين تحريف آيه است؟
تحريف به معناى كم و زياد كردن است، نه تفسير كردن.
احاديثى كه در اين مورد آورده، همگى جنبۀ تفسيرى دارد و او تصوّر كرده كه تفسيرها جزو آيه هستند؛ مثلاً: آيۀ وَ مَنْ يُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِينَ فِيهٰا وَ ذٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ كه از امام صادق عليه السلام نقل شده، او تصور كرده آنچه در ميان دو خط از امام صادق عليه السلام نقل شده، جزو آيه است، در حالى كه تفسير آيه است نه آيه.