75توسل به پيامبرمان مىكرديم و تو باران بر ما نازل مىكردى و امروز ما متوسل به عموى پيامبرمان شدهايم، پس بارانت را بر ما نازل فرما.
«زبير بن بكار» در «انساب» از طريق ديگرى اين قصه را بهصورت مفصلتر آورده است كه خلاصۀ آن چنين است:
از عبداللّٰه بن عمر، نقل شده است كه: عمر بن خطاب در سال «رماده» 1 به عباس بن عبدالمطّلب توسل جست، به ميان مردم رفت، سخنرانى كرد و گفت: اى مردم! نگاه رسول خدا به عباس، نگاه پسر به پدر بود؛ پس شما نيز به او اقتدا كنيد و عمويش را وسيلهاى به درگاه خدا قرار دهيد، پس اى عباس دست به دعا بردار.
و از جمله دعاهايى كه عباس نمود، چنين بود: خدايا هيچ بلايى جز بهواسطۀ گناه نازل نمىشود و جز بهواسطۀ توبه برطرف نمىگردد؛ اينك مردم به واسطه نسبت من با پيامبر صلى الله عليه و آله به من روى آوردهاند و اين دستان گناهكار ماست كه بهسوى تو بلند است و چهرۀ نادم ماست كه رو به تو كرده است، پس بر ما باران ببار و حرمت پيامبرت را درمورد عمويش حفظ فرما. پس باران مانند سيل بر آنها فروريخت، زمين بارور شد و معيشت مردم برقرار گرديد.