156طبيعى بهجاى مانده از ميراث اسلامى است.
ما و جنايتى نسبت به عزيزترين سرمايههاى امت در اين زمينه است. اين بىتوجهى چون لكۀ ننگى بر پيشانى و همچون خارى در چشم خواهد بود كه قدرت بينايى را مكدر و چهره را مشوه و ما را از خير بزرگى محروم خواهد كرد؛ خيرى كه هيچ چيز جاى او را نمىگيرد و ديگر دسترسى بدان ممكن نخواهد بود، چراكه بهزودى آثار دگرگونشده و بقاياى بهجاى مانده محو مىشود، نه از آن آثار چيزى بهجاى مىماند و نه كسى هست كه از آنها چيزى بشناسد. اگر گفته شود كه بعضى از مردم اين اماكن را جايگاه موسمى براى عبادت قرار مىدهند در آنجا براى عبادت خدا شريك قائل مىشوند و دور آن طواف مىكنند يا به آن نخ مىبندند و قربانى مىكنند و نوشته در آن اماكن مىافكنند؛ بايد پاسخ دهيم كه ما از اين امور راضى و با آن موافق نيستيم بلكه از آن نهى نموده و مردم را برحذر مىداريم و معتقديم كه با اين جهالتها بايد مبارزه كرد، چراكه اين افراد ايمان به خدا داشته و اقرار به توحيد مىكنند و شهادت به يگانگى خدا مىدهند؛ ولى در عمل دچار خطا شده و نسبت به راه درست آگاهى ندارند.
آنچه بر ما لازم است اين است كه ما آنها را آگاه و ارشاد نماييم و اين امور نبايد موجب بىتوجهى ما به اين مشاهد و از بين بردن و نابود كردن آنها شود و چنين دلايلى