145داشته باشد آن را برنمىتابد و اين تعبير شايسته فصيحترين سخنور به لغت «ضاد» نمىباشد و او منزه از چنين اسلوب ساقطى است.
2 - اينكه تقدير مستثنىمنه در حديث عام باشد و لفظ «مكان» درنظر گرفته شود و اين هم همانگونه كه ذكر شد به اتفاق آرا، باطل است و احدى قائل به آن نمىباشد.
3 - اينكه تقدير مستثنىمنه در حديث لفظ مسجد باشد كه روايت چنين مىشود:
«لا تشد الرحال إلى مسجد إلا إلَى ثلاثة مساجد».
مىبينيم كه در اين شكل، كلام هماهنگ و بر شيوه فصيح زبان جارى گشته است و خطاهاى آشكار دو صورت پيشين در آن وجود ندارد و روح نبوى در آن مىدرخشد و قلب انسان متقى در نسبت دادن آن به پيامبر صلى الله عليه و آله آرام مىيابد. اين به فرض آن است كه روايات ديگرى كه تصريح به مستثنىمنه كند وجود نداشته باشد و هنگامى كه چنين رواياتى وجود دارد ديگر براى انسان ديندار جايز نيست كه از آن عدول نمايد و به فرضى روى نمايد كه در زبان فصيح متداول نمىباشد.
به حمد الهى ما در سنت پيامبر صلى الله عليه و آله از طريق روايات معتبر احاديثى يافتهايم كه تصريح به مستثنى منه مىكند از جمله روايتى كه امام احمد از طريق «شهر بن جوشب» نقل كرده است كه مىگويد: نزد ابوسعيد از نماز در طور سخن