233
«دعا النبى صلى الله عليه و آله و سلم فاطمة عليها السلام ابنته في شكواه الّذي قبض فيها، فسارَّها بشىءٍ فَبكَت ثُمَّ دَعٰاها فسارّها فَضَحِكَتْ...» 1
عايشه مىگويد: رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم در آن بيمارى كه از دنيا رفت، فاطمه عليها السلام را طلبيد و آهسته با او صحبت كرد، فاطمه عليها السلام گريه كرد، مجددّاً بطور سرّى به او مطلبى فرمود، اين بار فاطمه عليها السلام خنديد،
نيز در همين كتاب است كه:
«فَجَعَلَتْ عَيْنٰا رَسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم تَذْرِفانِ، [يجرى الدمع] فقال له عبدالرحمن بن عوف: و انت يا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم ؟ فقال: يابن عوف انّها رحمة، ثم اتبعها باخرى، فقال صلى الله عليه و آله و سلم : ان العين تَدْمَع و القلب يَحْزَنْ و لا نقول الا ما يرضى ربُنّا و انّا بفراقك يا ابراهيم لمحزونون». 2
رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم در فوت فرزندش ابراهيم گريه كرد و اشكش جارى شد، بحضرت گفتند، شما هم گريه مىكنيد؟ فرمود: اين گريه، گريۀ رحمت است، و همچنان كه گريه مىكرد فرمود: اشك چشم جارى مىشود و قلب محزون مىشود ولى چيزى نمىگويم