128امرى سهل و غير مستبعد است.
در اينجا سر به زير انداخت و گفت: من اين مسأله را حتماً پىگيرى مىكنم.
گفت: در كتابى خواندم كه شيعيان بُزِ زَرْد رنگى را مىآورند و دورش حلقه مىزنند و او را به عنوان امّ المؤمنين عايشه توهين و مسخره مىكنند، اين داستان تا چه اندازه صحت دارد؟
گفتم: يكى از تهمتهايى كه به شيعيان زده و در كتابها نوشتهاند همين مطلب است كه من هم در كتابهاى ضدّ شيعه ديدهام ولى روح شيعه از چنين قضيهاى اطلاع ندارد و مىتوانى از هر ايرانى كه اينجا هست سؤال كنى و اين قضيه كذب است.
چون صحبت طولانى شده خسته شدم،اگر مطلب ديگرى هست بماند براى فردا، گفت: بلى چند سؤالديگر دارمكه مايل هستم بدانم، گفتم: وعدۀ ما و شما فردا بعد از نماز ظهر، در همين مكان و خداحافظى كرديم و رفتيم.
روز بعد با يك نفر آمد و گفت: اين آقا رفيق من است و او هم چند سؤال دارد، گفتم: مانعى ندارد، گفت: برويم گوشهاى از مسجد كه رفت و آمد نباشد، رفتيم جاى خلوت و پس از احوال پرسى اولين سؤال آنها اين بود:
چرا شيعيان از خاك كربلا شفا مىطلبند و آنرا براى شفا به بيماران خود مىخورانند مگر ممكن است خاك شفابخش باشد و روى بيمار اثر بگذارد؟