233روشن است كه تحمّل چنين مسؤوليت خطيرى، نياز مبرم به قدرت معنوى عظيم و شايستگى ويژهاى دارد و قيام به اين وظيفۀ سنگين، كه پيوسته با مشكلات جانكاه و نبرد با تمايلات همراه است، سوختگى بيشتر در راه خدا و شكيبايى برترى را اقتضا مىنمايد و بدون عشق خدايى و فنا در رضاى الهى تحقق نمىيابد و از اين جهت، خداى بزرگ مقام امامت را پس از يك رشته امتحانات طاقتفرساى ابراهيم، در آخرين حلقۀ سلسلۀ عمر وى، به او عطا فرمود و از اين جهت نيز زبدهترين بندگان شايستۀ خود را چون پيامبر گرامى اسلام، به مقام امامت و پيشوايى امّت، مفتخر فرمود و حكومت و رهبرى جامعه را به آنان ارزانى داشت.
ميان «نبوّت» و «امامت» تلازم وجود دارد؟
در پى اين سؤال پرسش ديگرى مطرح مىشود و آن اين كه: هر پيامبرى كه به مقام نبوّت رسيد، حتماً بايد امام نيز باشد و يا كسى كه داراى منصب امامت گرديد، حتماً بايد پيامبر هم باشد؟
پاسخ هر دو پسرش، منفى است. اينك در پرتو منطق وحى، به توضيح اين مسأله مىپردازيم: از آياتى كه پيرامون «طالوت» و مبارزۀ وى با «جالوت» ستمگر نازل شده است به خوبى روشن مىگردد كه پس از درگذشت حضرت موسى، خداى بزرگ، مقام «نبوّت» را به شخصى كه گويا «اشموئيل» نام داشت عطا فرمود، در حالى كه مقام امامت و پيشوايى و حكومت را بر دوش «طالوت» نهاد. اينك مشروح جريان:
پس از درگذشت موسى، گروهى از بنى اسرائيل به پيامبر عصر خود گفتند: زمامدارى براى ما برگزين تا تحت فرماندهى او، در راه خدا پيكار كنيم، سرانجام پيامبر آنان چنين گفت: