124شيخ صدوق به نقل از فضل بن شاذان روايت مىكند كه به امام على بن موسى الرضا عليه السلام منسوب است، در ضمن اين روايت بلند، فرازهايى از سخنان آن حضرت پيرامون ضرورت تشكيل حكومت، وجود دارد كه برخى از آنها را يادآور مىشويم:
«انّا لا نجد فرقةً من الفرق و لا ملّة من الملل بقوا و عاشوا إلا بقيّم و رئيس لما لا بُدّ لهم منه من أمر الدّين و الدّنيا فلم يجز فى حكمة الحكيم أن يترك الخلق لما يعلم أنَّه لا بدّ لهم منه و لا قوام لهم إلا بِهِ فيقاتلون به عدوَّهم و يقسمون به فيئهم و يقيمون بِهِ جمعتهم و جماعتهم و يمنع ظالمهم من مظلومهم». 1
- ما هيچ گروه و امّتى را نمىيابيم كه بدون فرمانروا و رئيس، بتواند به زندگى و بقاى خود ادامه دهد؛ فرمانروايى كه در شؤون دين و دنيا به او نياز است. پس، از حكمت خداوند حكيم به دور است كه مردم را از آنچه بدو نياز دارند و بدون آن نمىتوانند روى پاى خود بايستند، فروگذار نمايد. پس مردم، همراه با فرمانروا با دشمنان خود مىجنگند و به حكم او، غنيمتها و دستآوردهاى در جنگ را تقسيم مىكنند و به فرمان او، نمازهاى جمعه و جماعت را برپا مىدارند و حاكم است كه ستمگران را از ستمديدگان، باز مىدارد.
البته، تشريح همۀ روايات و تحليل سخنان گوناگون فقهاى اسلامى، از ديدگاه فقاهت، در اين نوشتار كوتاه، نمىگنجد و بايد در كتاب مستقلى بيان گردد.
با بررسى فراگير فقه اسلامى نيز روشن مىگردد كه بخش بزرگى از